سرنشين

ساخت وبلاگ

مطمئنم كمتر كسى تجربه ى اين را دارد كه سرنشين ماشينى باشد كه راننده اش نه تنها رانندگى بلد نيست بلكه فكر مى كند فقط خودش بلد است و اگر قانون مشكل  نداشت و مثلا براى كوبيدن از پشت به ماشين هاى ديگر، حق را به راننده ى عقبى مى داد، دست كم حق روزى سه نفر را كف دستشان مى گذاشت!

سرنشين اينچنين ماشينى بودن يك تجربه تاسف بار است.چون اين ماشين توى خيابان تابلو مى شود و رانندگان ديگر تمام تلاششان را مى كنند كه روى چنين راننده پررويى را كم كنند و تلاش ها به شيوه هاى مختلف ابراز مى شود.يكى ويراژ مى دهد.يك سبقت مى گيرد.يكى مى گويد هااى و يكى هم مى گويد هووى!

امروز ديگر شاهكار بود.راستش من خسته بودم و حوامس نبود چه اتفاقى افتاد دقيقا.اما، گويا اين بار واقعا ماشين جلويى مقصر بود و همين راننده ى سرويس ما را ديوانه كرده بود و كلمات  حق و كف دست ورد زبانش شده بود و من كمى كه دقت ديدم ماشين جلويى كلا  ترمز گرفته است.حالاكجا؟وسط خيابان.

نمى دانم چه شد و چه اتفاقى افتاد كه از پياده شدن منصرف شد و گاز داد.اما، همچنان راه را طورى مى بست كه راننده سرويس پررروى ما نتواند سبقت بگيرد.طورى شده بود كه ما مجبور بوديم پشت سر ماشين جلويى حركت كنيم.اما، ماشنين جلوىي واقعا دلش پر بود و اين كار هم دلش را خنك نمى كرد انگار.

پس، در يك حركت شانه به شانه ماشين ما شد و كم كم نزديك و نزديك تر شد و با صداى بلند گفت"خاك بر سر خودت و مسافرهات ،مردك بى شعور".من مى دانستم مسافر چنين راننده هايى بودن فاجعه است.ولى عمق فاجعه را امروز درك كردم.واقعا ما هم بيشعور هستيم كه مسافر چنان راننده اى شده ايم.


برچسب‌ها: هوا تصميم ندارد خنك شود واقعا

نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:24 توسط پرژین|

...
نویسنده : بازدید : 7 تاريخ : شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 9:07