صبح_سحر

ساخت وبلاگ

راننده سرويسمان تصادف كرده است و يك ميليون و ششصد و هشتاد تومان ضرر كرده است.حالا، به گفته خودش و با اينكه پول از جان شيرين برايش عزيزتراست؛ضررش جهنم، خانوادهء بچه اى كه در صندلى جلو نشسته بوده است( كامشين جان اين همان آينده در گذشته است كه نداريم؟)از راننده سرويسمان  شكايت كرده اند و حالا حالاها داستان ادامه دارد.

من فكر مى كردم با اين تصادف كمى رام مى شود و كمتر توى خيابان ها روح و روان مردم را خش مى اندازد.كمى هم اميدوار بودم با توجه به اينكه علت تصادفش زدن به ماشين جلويى  روى سرعت گير بوده است،متوجه شده باشد كه بايد در مواقع نزديك شدن به سرعت گيرها، سرعتش را كم كند.اما، تنها چيزى كه متوجه  شده است اين است كه او را چشم زده اند.

خودش گفت كه در اين مدت بخاطر دخترش كه دانشگاه قبول شده است،كلى مهمان داشته اند و اين بدبيارى ها همه اش زير سر مهمانان است.البته منظورش چشم مهمانانش بود بيشتر و اينكه از قديم گفته اند از چشم بد بايد ترسيد و البته او هميشه از چشم بد مى ترسد.اما، چه كند؟مگر مى شود به فك و فاميل بگويد:به خانه مان نياييد از چشم تان مى ترسم؟

بدبيارى ديگر اين چند روز اخيرش بريده شدن دست بچه اش بوده است با در قوطى رب كه اين يكى هم زير سر_چشم همان مهمانان بوده است وگرنه آن بچه از ابتداى تولدش علاقهء عجيبى به رب داشته است و در باز كردن قوطى رب تبحر دارد.اما، امان از چشم بد!.بدبيارى بعدى هم لغو شدن سرويسى بوده است كه قرار بوده است از اول مهر به او بدهند.

🍀 از اينكه شنوندهء آنچنان اراجيفى بودم، احساس حماقت مى كردم.


برچسب‌ها: كتاب ژرمينال اميل زولا را مى خوانم به نظرم عاليست ...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 14:22