سياست سيما | بلاگ

سياست سيما

تعرفه تبلیغات در سایت

من و سه تاخانم پرحرف نيم ساعتى مى شد منتظر خانم آرايشگر مانده بوديم و عين خيالمان نبود.من آيپدم همراهم بود و داشتم كتاب مى خواندم و آن سه خانم حرف مى زدند و مى خنديدند و مى خنديدند و حرف مى زدند.منظورم اين است هيچ كداممان گله و شكايتى نداشتيم.تا اينكه خانم آرايشگر رسيد و با ديدن ما فرياد زد:

- سيمااااا

سيما،شاگر خانم بود و به سرعت خودش را رساند.خانم با بدترين لحن سرزنشش كرد كه چرا زودتر به او زنگ نزده است تا خودش زودتر بيايد و ما منتظر نمانيم.سيما،توضيح  داد كه همگى مان كمى پيش ،ناگهانى با هم وارد شده ايم و عجله اى هم نداشته ايم.خانم هاى ديگر را نمى دانم.اما، من واقعا خيلى خسته بودم و دلم نمى خواست منتظر بمانم.به هر حال حرفى نزدم و همچنان به جر و بحث سيما و رئيسش گوش مى دادم و براى سيما خيلى متاسف شدم كه داشت توبيخ مى شد.اما، رفتار سيما عالى بود.وسط داد و بيدادهاى رئيسش، ناگهان بغلش كرد و عذرخواهى كرد و قول داد كه از اين به بعد به محض رسيدن اولين مشترى به خانم زنگ بزند.خوشبختانه اين حركت سيما،رييس ديوانه اش را آرام كرد و داد و بيداد تمام شد.

🍀 خانم آرايشگر به من توصيه كرد اينقدر روى ابروهايم حساس نباشم(نيستم) و بجاى اصرار بر هميشه مرتب بودنشان بر  natural بودنشان توجه كنم.زيراااااا اينطورى بيشتر به صلاح ابروهايم است!


برچسب‌ها: خودم بايد فكرى به حال موهايم كنم...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 10:57