مشقت هاى ميزبان بودن | بلاگ

مشقت هاى ميزبان بودن

تعرفه تبلیغات در سایت

سارا اينجاست.در واقع رفته است و يك گوشه خوابيده است.يعنى به نظر مى رسد خوابيده باشد وگرنه من مى دانم چقدر به نور حساس است و الان اين خانه روشن_ روشن است.مى دانم ميزبان خوبى نيستم ولى آخر ساعت ده و نيم شب هم شد تايم براى خوابيدن؟ تازه يك ساعت قبل از ده و نيم به فكر جاى خواب و پتو و بالش بوده است و هى من را برده است و آورده است تا يك بالش نازك پيدا كرده است و يك پتوى گرم و كشمكش از همين جا  شروع شد.من رفته بودم روى يك صندلى و سعى مى كردم از توى كمد يك پتو را بياورم پايين  كه كار سختى بود.گفتم:

- حالا نميشه بدون پتو بخوابى؟

- چرا نميشه! اتفاقا موكت هم خوبه واسه خوابيدن!!!!

- منظورم اين نبود سارا.منظورم اينه كه من كولر روشن مى كنم!

- كوووووولر؟

قبول كردم كولر را روشن نكنم و فكر كردم كشمكش تمام شده است.اما، تازه متوجه شدم فقط به اندازه يك نفر و فقط براى امشب خمير دندان دارم.با قيچى كردن خمير دندان مشكل دو نفرمان حل شد.اما، خودم هم نمى دانستم من كرم ضدترك پا و دورچشم و ضدآفتاب و انواع ژل ها را دارم اماااااا كرم مرطوب كننده دست ندارم و سارا كرم مرطوب كننده دست مى خواست.اين مشكل حل نشده باقى مانده است و يك مشكل ديگر هم.سارا اصرار  دارد فردا صبح ساعت هفت بيدار شويم و بعد از صبحانه برويم و من دلم  مى خواهد تا  ده بخوابم و صبحانه و نهارمان يكى بشود.سارا شبنم را هم دعوت كرده است كه همراهمان بياد و فكر مى كند شبنم خيلى هم خانم محترم و با شخصيتى است كه البته من هم همينطور فكر مى كنم اما دلم نمى خواهد همراهمان بيايد.

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 18:40