شکسته نفسی به مناسبت کریسمس

ساخت وبلاگ
چکیده : قبول داشته باشيد يا نه،تقلب كردن يك مهارت است.بهتر است فكر نكنيد چون خودم هيچ مهارت قابل عرضی ندارم،... با عنوان : شکسته نفسی به مناسبت کریسمس بخوانید :

قبول داشته باشيد يا نه،تقلب كردن يك مهارت است.بهتر است فكر نكنيد چون خودم هيچ مهارت قابل عرضی ندارم، دارم از فعل منكر دفاع مى كنم.اتفاقا برعكس من مهارت هاى زيادى دارم كه اگر اينقدر فروتنى در خونم غوغا نمى كرد،ممكن بودم به مقام قابل عرض بودن هم برسانمشان.اما، امان از شكسته نفسى. با اين وجود همين نفس نشكسته  را مى خواهم به   مناسبت   كريسمس بشكانم و مثلا از مهارت سكوت به عنوان بزرگترين مهارت زندگيم، نام ببرم.شما كه نمى دانيد من اگر تصميم به سكوت بگيرم ، حتى اگر خود سكوت به صدا دربيايد، من همچنان ساكت مى مانم.البته ظهور اين مهارت به اين راحتى ها نيست و مستلزم اين است كه قلب من احساس كند در مورد خاصى حرف زدن ديگر ارزش ندارد.چه سكوتى مى شود خداى من چه سكوتى.اما، مهارت خوبى است.شما يك لحظه فكر كن به اينكه انسانها ساكت مى شدند وقتى مى دانستند حرفشان دیگر فایده و  ارزشى ندارد.

سكوت از ملزومات تقلب كردن است.البته من سابقه اجراى اين مهارت شخصى را در ميان جمع و سر و صدا هم داشته ام و بايد  عرض كنم خيلى هم سربلند بوده ام.اما، ترجيح مى دهم اين كار در سكوت صورت گيرد و حتى المقدور با استفاده از خلاصه مطالب مهم  كه حملشان به داخل جلسه امتحانى خودش مهارت هاى خاص و متفاوتى مى طلبد.منظورم اين است كه تقلب خالص و مد نظر من استفاده از ابزارهاى شخصى ساز است و نه نگاه كردن به ورقه هاى ديگران.هر چه مى خواهيد بگوييد روش دوم به نظر من دزدى است و قطعا من دزد نيستم.تازه فقط دزدى نيست كه، منت هم دارد و تا آخر عمر بايد نگران باشى كه طرفى كه تقلب رسانده بى معرفى مثل رييس من نباشد كه امروز طورى از تقلب سى و چند سال پيش و رساندن مطالب به همكلاسى هايش حرف زد كه از ته قلب از خودم متشكر شدم كه حداقل در اين خصوص كسى نمى تواند من را سوسك كند و مثلا اسمم را جايى ببرد.

اعتراف كنم؟يك بار از روى ورقه همكلاسى ها نوشته ام.در دانشگاه به علت حفظ شخصیتم فقط يك بار تقلب كردم و آن يك بار هم امتحانى بود كه هم سخت بود و هم لاى كتاب را باز نكرده بودم و هم همكلاسى هايم را نمى شناختم كه كى زرنگ است و كى شبيه خودم.بنابراين به حس هايم اعتماد كردم و از بين چهار نفرى كه دور و برم بودند يكى را كه در رديف كنارى، نفر جلويى مى شد را انتخاب كردم و تست ها را كپى ورقه اش زدم.بعدها فهميدم كه شاگرد زرنگ كلاس بوده است و اگر مى دانست و يا حدس مى زد ممكن است كسى در رديف كنارى و پشت سرى بتواند ورقه اش را ديد بزند، يا خودش را مى كشت يا طرف را كه من باشم.اما، هر گز نفهميد و من در آن درس چهارده گرفتم.يعنى درس آنقدر سخت بوده است كه شاخ دانشگاه چهارده شده است و اين يعنى اينكه من حتى اگر درس را مى خواندم باز هم درس برايم پاس نمى شد و چاره اى نداشتم جز ساختن ابزارهای شخصى ساز.

🌸 بامزه مى دانى چيست؟شغلم گرفتن مچ متقلب هاست!

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : پنجشنبه 13 دی 1397 ساعت: 10:42