اسانس ناشناخته

تعرفه تبلیغات در سایت

رئيس من كر است.البته، اين موضوع هيج ربطى به چيزى كه مى خواهم بنويسم، ندارد.اما، چون فهميدنش خيلى خوشحالم كرد، دلم خواست آن را بنويسم.راستش از  كر شدن رئيسم خوشحال نيستم(اينقدرها هم بدجنس نيستم ديگه)از فهميدن كر بودنش خوشحالم.منظورم اين است كه مدتهاست من فكر مى كردم رئيس حرفهاى من را مى شنود،اما، آنقدر بى شعور است كه خودش را به نشنيدن مى زند و از آنجاييكه تن صداى  من هميشه معمولى است،هرگز فكر نمى كردم كر باشد.تا اينكه امروز مطمئن شدم واقعا نمى شنود و كلى خوشحال شدم.(يادم باشد روى كلمه هرگز تجديد نظر كنم).

احساس مى كنم پاييز دارد چهار نعل مى تازد و من اينقدر با اين سرعت چهار نعلى خوشم،كه رشته تمام كارها از دستم خارج شده است و به طرز مايوسانه اى كارهايم انجام نيافته روى دستم باقى مانده است.مثلا وقت نكرده ام بروم و فصل جديد سريال reign را سفارش دهم.يا اينكه مانتوى پاييزى بخرم و يا حتى آرايشگاه بروم و از همه مهم تر ادكلن هايم هم تمام شده است و هنوز نمى دانم چه عطرى بخرم براى پاييز امسال و امروز مجبور شدم از يك اسانس ناشناخته استفاده كنم كه پارسال سارا از نيشابور برايم هديه آورد و برخلاف تصورم بوى خيلى خوبى داشت.خيلى خيلى خوب.

نویسنده : بازدید : 16 تاريخ : سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 10:06
برچسب‌ها :