مشق_ مردم | بلاگ

مشق_ مردم

تعرفه تبلیغات در سایت

به هر حال سارا  دوست سى، چهل سالهء من است و استثناء بود.اما، براى همين سارا هم به ازاى هر پاراگرفى كه برايش نوشتم،يك بار خودم را توى دلم سرزنش مى كردم و يك بار براى سارا آرزوى رفوزه شدن مى كردم و يك بار هم همين آرزو را برايش پيامك مى كردم.تازه وقتى هم جزوه اش را تحويلش دادم و سارا تشكر كرد.فقط گفتم:

- تكرار نشه!

منظورم اين است؛من هيچوقت حوصلهء درس و مشق خودم را نداشتم چه برسد به درس و مشق مردم.همين را هم به هر كسى كه بخواهد مشق هايش را انجام بدهم،مى گويم و گفته ام و خلاص.اما، اين خانم همكار نمى تواند اين حرف ساده را به مردم بزند و مشق ها را تحويل مى گيرد و بعدش نزديك است به گريه بيفتد.دفعهء قبل من به شرط آنكه اسمى از من نبرد،مشق هاى معاون اداره را برايش انجام دادم.و امروز هم معاون برايش كلى مشق آورده بود و خانم تحويل گرفته بود و قول داده بود انجامش بدهد و بعد براى انجام، آنها را روى ميز من گذاشت.چرا من تحويلش گرفتم؟چون لعنتى مستاصل شده بود و نمى دانست چكار كند.از طرفى معاون هم دست بردار نبود و هر چه خانم قسم مى خورد بلد نيست،او اصرار مى كرد بايد تست ها را ببرد خانه و دليل درستى و نادرستى جوابها را هم برايش بنويسد.آآآآه دوباره به شرطى كه اسمى از من برده نشود تست ها را به خانه آوردم و خدا شاهد است از ساعت چهار عصر تا همين ده دقيقه پيش  مشغول تست زنى بودم.فقط وقتى تمام شد با عصبانيت كاغذها را از پشت سرم پرت كردم آن طرف اتاق و هنوز هم جمعشان نكرده ام.سوء استفاده هم حدى دارد آخر!

...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:13