وضعيت_ دشوار | بلاگ

وضعيت_ دشوار

تعرفه تبلیغات در سایت

تمام هفتهء گذشته، من و نيلو به هم زنگ زده ايم و نتوانسته ايم با هم حرف بزنيم.يك بار نيلو زنگ زد و من مطب دكتر بودم.من زنگ زدم و نيلو مهمان داشت.بار_ ديگر نيلو زنگ زد و من هنوز در اداره بودم و من كه زنگ زدم نيلو رفته بود خريد.البته بيشتر از اينها زنگ زديم و به دلايل خنده دارتر نتوانستيم  جواب تلفن هم را بدهيم.امروز عصر نيلو زنگ زد و به من خبر داد خيلى اتفاقى برگشته اند و آيا مى توانيم هم را ببنيم؟كمى دير بود و من پيشنهاد دادم شام را هم بيرون بخوريم.

تا به رستوران برسيم،كمى قدم زديم.خيلى از پياده روى ما نمى گذشت كه شوهر نيلوفر زنگ زد و از جوابهاى نيلو فهميدم خودش را براى شام خواهد رساند.كمى بعد پسرش زنگ زد و نيلو او را هم براى شام دعوت كرد.يعنى شامى كه قرار بود دوستانه باشد،خانوادگى شد و خانواده يعنى جر و بحث.در مورد اينكه چه كسى رستوران را انتخاب كرده است،جر و بحث شد.در مورد غذايى كه بايد سرو شود، جر و بحث شد.و همچنين جر بحث شد كه چرا دلبندشان دير كرده است.

گاهى صمميت زياد هم خوب نيست.نيلو كاملا متوجه شده بود كه من از خانوادگى شدن شامى كه قرار بود دوستانه باشد؛خوشحال نيستم.من فقط خوشحال نبودم،اما شوهر نيلوفر به وضوح ناراحت بود.غذاهاى رستوران را نمى پسنديد و فقط سالاد سفارش داد.از طرفى پسرشان هم هيچ تلاشى براى طفره نرفتن از جواب دادن به سوالات پى در پى پدر و مادرش از خودش نشان نمى داد. من هم معذب بودم و هم غصه مى خوردم.براى وضعيت_ دشوار نيلو واقعا غصه خوردم.

خوشبختانه از آن وضعيت دشوار،جان سالم به در بردم.اما،از وقتى رسيده ام خانه،به فاصله؛فكر مى كنم و قدرت_ تخريبى كه دارد.

کودکان در وضعیت دشوار,معنی وضعیت دشوار,...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 23:13