همون هميشگى

ساخت وبلاگ

1.

تا همين پارسال تعداد رستوان رفتن هاى كل عمر من به ده بار هم نمى رسيد.بعد يهو پارسال يك بار با نيلو به يك رستوران رفتيم و من از پيتزاها و مخصوصا سالادهايش خوشم آمد و الان از بس زود به زود به آنجا مى روم كه ديگر هر بار مى توانم بروم پشت يكى از ميزها بنيشينم و بجاى سفارش بفرمايم:همون هميشگى!

2.

هفته پيش با نيلو و خانواده اش به همان رستوران رفته بودم و اين هفته هديه من را به آنجا دعوت كرد و اين بار  بجاى سفارش هميشگى به   تجربه هديه اعتماد كردم و يك پيتزا سفارش دادم به اسم:آميگو استيك.البته،آماده  شدنش خيلى طول كشيد و هديه مجبور شد من را مطمئن  كند  كه آن پيتزا ارزش انتظار كشيدن دارد!

3.

پيتزاى خوشگلى بود،با برش هاى نازك پوشيده از لايه هاى خيلى نازكتر گوشت قرمز.كمى سس روى يكى از برش ها ريختم و آن را برداشتم و خوردم.چند ثانيه اى زندگى عادى بود و ناگهان همه چيز داغ،تند و غير قابل تحمل شد.با دست به هديه اشاره كردم از آن سس روى پيتزايش نريزد،چون خيلى خيلى  تند است!

4.

هديه برايم توضيح داد؛اين سس نيست كه تند است،خود پيتزا تند است و يك راه براى  شيرين كردنش اين است از سس استفاده كنم و راه ديگر آن است فلفل هاى ريز روى پيتزا را بگذارم كنار.اما،آميگو جان آنقدر تند بود كه مطمئن بودم آن راهكارها هيچ فايده نخواهد داشت و خيلى شيك عطايش را به لقايش بخشيدم!

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 13:46