درهاى ملكوت | بلاگ

درهاى ملكوت

تعرفه تبلیغات در سایت

بحران به هر كسى مى رسد خواهش مى كند برايش دعا كنند.

دو هفته پيش بحران يك روز از من خواست براى او دعا كنم كارى كه مد نظرش است، به سرانجام برسد و من خنديدم.روز بعد خواهش كرد براى او دعا كنم كه آن كار مهم به سرانجام برسد و من دو باره خنديدم.روز بعدتر توضيح داد آن كار مهم خريد يك خانه است كه موقعيتش بسيار عاليست و قيمتش خوب است و همسر و دخترش آن را بسيار پسنديده اند و خودش هم شيفتهء خانه شده است.اما، صاحبخانه چند هفته است جواب سربالا مى دهد.بعد از اين توضيحات با صداى بلند از خدا خواستم صاحبخانه راضى شود و خانه را به بحران بفروشد و فكر مى كنم در آن لحظه درهاى ملكوت باز بود و صاحبخانه راضى شد و اصلا طورى شد كه بحران كارها را براى من گذاشت و با چند تا از اقايان مورداعتمادش قرار گذاشت و همگى به سمت بنگاه شتافتند.

آه بميرى بحران كه خودت هم نمى دانى چه مى خواهى واقعا.

روز بعد بحران خوشحال بود و صدو هشتاد و پنچ ميليون پول واريز كرد و قرار شد هفته بعد صد و سى بفرستد و من فكر كردم ماجرا تمام شده است.اما، روز بعد پكر و درب و داغان برگشت و از من خواست دعا كنم كارى كه مدنظرش است به سرانجام برسد و كار مدنظرش فسخ قرارداد بود.البته كه من دعا نكردم و دعا هم نمى كنم.مگر بچه بازى ست.آدم يك روز رو بياندازد يك كارى بشود و روز ديگر برود و بخواهد همان كار نشود؟خلاصه هر چه بحران خواهش مى كند،من فقط مى خندم.اما، امروز چند سوال هم پرسيدم: چرا قرارداد رو امضا كردى و چرا يك هفته براى پشيمانى توى سند ننوشتى و چرا با سرعت پول رو حواله كردى؟ من كه نمى دانم اما خودش ادعا مى كند در لحظات امضا كردن سند انگار چشمانش هيچ چيزى نمى ديده است.

☘️ايا به من كنايه زد كه بخاطر دعاى من چشمانش آنطورى شده است؟آه

☘️ هر روز از  بحران مى پرسندآيا كسى نمرده است كه برود پرسه اش!آه


برچسب‌ها: حياط پر است از عطر ياس

نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:29 توسط پرژین|

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 2:37