اشتباه

ساخت وبلاگ

عرض شود در اين روزهاى زيباى پاييز و اول آبان، مخصوصا در شروع روز رئيس و خانم همكار با چنان عصبانيتى وارد اتاق مى شوند كه انگار ارث پدرشان را ملت خورده اند و نمايندهء ملت هم من هستم جلوى چشمانشان.خانم همكار كمتر به من گير مى دهد اما، رييس هر روز به يك بهانه اى چنان آتشى روشن مى كند كه تحملش از كمتر كسى برمى آيد و حتى امروز من هم نتوانستم تحمل كنم و در قبال داد و فريادش يادآورى كردم كه كارى كه اشتباه انجام شده است اولا به من ربطى ندارد و من از سر لطف انجام داده ام و وقتى آدم سيصد بار لطف مى كند، ممكن است يك بار اشتباه كند و خوبى اين يك اشتباه اين است كه متوجه شدم يك بار اشتباه نكرده ام، سيصد بار اشتباه كرده ام.چون اگر آن دويست و نود و نه بار كار را درست انجام نمى دادم، اين يك اشتباه هم پيش نمى آمد.

خوبى اين رييس من اين است كه حرف حساب سرش مى شود و در جواب داد و بيدادهاى من ساكت شد و در عوض به آن همكارى زنگ زد كه من بجاى او كارش را انجام داده بودم و به درك كه اشتباه انجام داده بودم،بالاخره انجام داده بودم ديگر.مهم همين اشتباه بود كه مثل پتك بر سرش مى كوبيد و او را بى دقت و بى توجه به قوانين و مقررات مى ناميد و از اين رهگذر  و مثل حكايت به در مى گويم ديوار بشنود ،منظورش هم تا حدى من بودم.اما، من اصلا به روى خودم نياوردم و كماكان در وضعيت خشم و عصبانيت ماندم و واقعا تصميم داشتم اگر يك كلمه ديكر حرف بزند، احترام را كنار بگذارم و غير از كارهاى خودم دست به سياه و سفيد نزنم.اما، حرفى نزد و رفته رفته جو اتاق آرام و بدون هيچ پديدهء خاصى داشت در آرامش فرو مى رفت.تا اينكه آن همكار بخت برگشته به من زنگ زد و از من خواهش كرد او را راهنمايى كنم تا ديگر اشتباه نكند و وقتى شنيد اشتباه را من مرتكب شده ام و نه خودش؛ نمى دانست چه بگويد.


برچسب‌ها: بين 23تا 134به نظرم68 خوبه ديگه ...
نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : چهارشنبه 3 آبان 1396 ساعت: 15:04