
پیرمرد یک ورق قرص می خواست برای سردرد.اما،اسم قرص را نمی دانست.در واقع تنها چیزی که می دانست آن بود که پشت قرص قهوه ای رنگ است.دکتر داروساز با صبر و تحمل انواع مسکن ها را به پیرمرد نشان داد.از جمله ژلوفن قرمز رنگ و نوافن آبی رنگ را.پیرمرد با دیدن ژلوفن قرمز و نوافن آبی حدس زد که دکتر کوری رنگ داشته باشد.راستش من هم همین حدس را زدم.چون پیرمرد با واضح ترین کلمات تکرار می کرد که رنگ پشت قرص قهوه ای است و وقتی متوجه شد زبان گفتاری کافی نیست دست به دامن زبان اشاره شد و دست راستش را روی کف دست چپش کشید و گفت:- پشت قرص قهوه ایه!دکتر همچنان با صبر و متانت انواع مسکن ها را نشان می داد از جمله مسکن سه کاره کرم و زرشکی رنگ را و پیرمرد بینوا همچنان می گفت:- قهوه ای قهوه ای!در این مرحله من وارد ماجرا شدم...
ادامه مطلب