پیرمرد یک ورق قرص می خواست برای سردرد.اما،اسم قرص را نمی دانست.در واقع تنها چیزی که می دانست آن بود که پشت قرص قهوه ای رنگ است.دکتر داروساز با صبر و تحمل انواع مسکن ها را به پیرمرد نشان داد.از جمله ژلوفن قرمز رنگ و نوافن آبی رنگ را.پیرمرد با دیدن ژلوفن قرمز و نوافن آبی حدس زد که دکتر کوری رنگ داشته باشد.راستش من هم همین حدس را زدم.چون پیرمرد با واضح ترین کلمات تکرار می کرد که رنگ پشت قرص قهوه ای است و وقتی متوجه شد زبان گفتاری کافی نیست دست به دامن زبان اشاره شد و دست راستش را روی کف دست چپش کشید و گفت:
- پشت قرص قهوه ایه!
دکتر همچنان با صبر و متانت انواع مسکن ها را نشان می داد از جمله مسکن سه کاره کرم و زرشکی رنگ را و پیرمرد بینوا همچنان می گفت:
- قهوه ای قهوه ای!
در این مرحله من وارد ماجرا شدم و گفتم:
- کدئین منظورشه!
دکتر بدون هیچ حرفی رفت و یک ورق کدئین برای پیرمرد آورد و گفت:
- این قرص؟
- بله!
◇ دریغ از یک تشکر از طرف هر دو طرف
◇ فیلم: بازی عادلانه
نظر: تم فیلم شبیه فیلم ایرانی همسر بود با بازی خانم فاطمه معتمدآریا و دیدنش چندان لطفی نداشت.فقط در آخر فیلم خانم جوانی که در معرض تهمت ناروا قرار گرفته بود پیش مدیرعامل مسن شرکتشان رفت و گله کرد که چرا چنین و چرا چنان.مدیرعامل با آرامش گفت:
-این چیزها اصلا مهم نیست.فقط به مسیرت ادامه بده.
و یک طوری اصلا مهم نیست را گفت که من احساس کردم واقعا حرف های بی ربط مردم چقدر مهم نیستند.چه چیز مهم است؟ ادامه دادن به مسیری که از نظر خودت درست است.
پرژین...ما را در سایت پرژین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 26