من لش کردن را از سارا یادگرفته ام. خود سارا سالهاست در برنامه زندگیش زمانی را برای لش کردن در نظر می گیرد و حدس می زنم او هم از آرزو دوست دیگرمان این متد را یاد گرفته باشد.زیرا آرزو از همان زمان دبیرستان جمعه را واقعا جمعه اعلام می کرد به این معنی که در این روز خبری از هیچ کار ضد حالی از جمله درس خواندن نبود.
من چرا تا حالا لش نمی کرده ام؟ اشاره کردم که سارا در برنامه زندگیش زمانی را به لش کردن اختصاص می دهد.کلمه برنامه اینجا کلیدی است.زیرا زندگی من هیچوقت برنامه درست و درمانی نداشته است و هسته مرکزی آن بر پایه کشک و پشم چیده شده است و در نتیجه زمانی برای اختصاص دادن به این قرتی بازی های نداشنه ام.
اعتراف می کنم که قبلا نه تنها به لش کردن اعتقادی نداشتم که اصلا نمی دانستم لش کردن یعنی چه؟ الان هم خیلی درک درستی از آن ندارم.ولی احتمالا به این وضعیت الان من که سه روز مرخصی گرفته ام تا خودم را به اختیار خودم در خانه حبس کنم و فقط کارهای مورد علاقه ام را انجام دهم،لش کردن می گویند که واقعا دلچسب است.
کارهای مورد علاقه من هم عبارت است از حرف زدن با دوستانم، فیلم دیدن.کتاب خواندن،درست کردن غذاهای جدید و بیدار ماندن تا بوق سگ.یعنی دقیق که فکر می کتم و به لایه های زیرین روانم که وارد می شوم به این نتیجه می رسم که علت اصلی تنفر من از کار کردن این است که مجبورم شب زود بخوابم تا صبح زود بیدار شوم!
◇ سفر به جوانرود و پاوه خوب بود.اما،عالی نبود.هنوز حضرت پاییز استارت شروع خزان را نزده بود و برگ ها هنوز به شاخته هایشان چسبیده بودند.
◇ یک بازار کوچک مرزی در جوانرود هست که خیلی درب و داغان است.اما،یک پارچه ای آنجا دلم را برد و خریدم.رنگ اصلی پارچه توسی است با ملیله دوزی توسی و نارنجی.یک چیز محشری که نظیرش کم پیدا می شود.الان نصف فکرم مشغول این است که چه رنگی برای جلیقه اش انتخاب کنم و نصف دیگر فکرم دارد حساب کتاب می کتد که آیا عید می توانم بروم سفر یا نه.( می خواهم بگویم لش کردن اینطوری است دوستان.و در روزهای لش کردن آدم به چنین چیزهایی فکر می کند نه اینکه اول شب و همزمان با ساعت خواب پرندگان ساعت را تنظیم کند تا صبح به موقع بیدار شود)
فیلم:نبرد پشت نبرد 2025 one battle after another
نظر: یک چرت و پرتی بود که نگو.حالا فک کن دی کاپریو و شان پن هم بازیگرانش بودند و با اینکه اکشن بود مثلا هیچ سکانس دلهره آوری نداشت.افتضاحی بود برای خودش.البته من فیلم در ژانر اکشن دوست ندارم.اما،تا حالا فیلم اکشن به این خنکی ندیده ام.
◇ سریال های Down cemetry road و pluribus
را هم دارم بصورت موازی می بینم و از هر دو خیلی خوشم آمده است و هر دو خیلی جالب به نظرم می رسند.مخصوصا pluribus گه در آن دنیا به آخر رسبده است و فقط چند تا اسکل باقی مانده اند.در واقع این ایده با عقیده شخصی من یکی است که در نهایت دنیا به دست اسکل ها خواهد افتاد .کما اینکه همین الان هم افتاده است.
◇ در یک سکانس حالب کارول تنها بازمانده عاقل آن اسکل ها یکی از آنها را ناصرالدین شاه خطاب می کند و یک اشاره ای هم به حرم سلطان می کند.جالب بود که کلمه حرم را همان حرم گفت.
پرژین...ما را در سایت پرژین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 21