طوفان خورشیدی

خرید بک لینک

پیاده رویِ دیروز من زیر آفتاب نیم ساعت هم نبود.البته ساعت بین نه و نیم تا ده صبح بود و بعدش هم که نیم ساعتی رانندگی کردم.اما،آنچنان گرمازده شدم که از لحاظ حال و انرژی صد رحمت به پیشی عمو جواد.یعنی هم انرژی ام کلا افتاده بود.هم سرم گیج می رفت و حلقه دور چشمانم درد می کرد و هم ضعف و تهوع داشتم.این وسط یهو در گلویم هم شبیه سرماخوردگی احساس عفونت می کردم.راستی احساس انفجار جمجمه بر اثر فشار رگ ها را هم داشتم.خلاصه که احساس می کردم تبدیل شده ام به تنوری که از خودم گرما متصاعد می کنم.اتقاق جالبی و جدیدی هم در این بین افتاد و آن قطع شدن ارتباط عصبی بین معده و مغزم بود.این قلم واقعا حیرت انگیز بود و برای اولین بار به آن دچار شده بودم.یعنی احساس ضعف می کردم و به اندازه دو برابر همیشه غذا می خوردم و هنوز بشقاب را کنار نزده،احساس گرسنگی برمی گشت.سیر نمی شدم و جدا داشتم شاخ در می آوردم که چطور ممکن است یک آدم فقط برای صبحانه هم کباب بخورد و هم پنیر و مربای آلبالو( آنهم به مقدار زیااااد) و باز هم گرسنه باشد؟ باید عرض کنم جواب سوال را نمی دانم و حدسم همان قطع شدن ارتباط عصبی معده و مغز است.اما این مسئله باعث شد تا حدی آدم های سنگین وزن را درک کنم.طفلکی ها شاید خودشان هم نمی خواهند غدا بخورند و لازم هم نباشد کالری به بدنشان اضافه کنند،اما، چون مغزشان دستور سیری صادر نمی کند،احساس ضعف کاذب می کنند که این احساس منجر به خوردن بی رویه می شود. باید یادآوری کنم من در حال نوشتن تفکرات خودم در حالت گرمازدگی هستم و این افکار ممکن است درست نباشد که ایرادی ندارد چون من دکتر نیستم و تازه اگر هم بودم یک دکتر بودم در حالت هذیان و حرف هایم اعتباری نداشت.چیری که می خواهم اشاره کنم مغز است که در هیچ حالتی دست بردار نیست و عین ماشین بافندگی هی برای خودش فکر می بافد پفیوز!

علاوه بر تمام اتفاقات بالا،خود گرمازده شدن من برای خودم بسیار عجیب بود.چون فقط نیم ساعت زیر آفتاب بودم و نباید اینهمه واکنش نشان می دادم.یعنی یهو تبدیل شدن به پیشی عمو جواد واقعا جای تعجب داشت و تعجبم تمام نمی شد تا اینکه امروز در خبرها خواندم که دیروز طوفان خورشیدی بسیار وحشتناکی اتفاق افتاده است که تا حالا سابقه نداشته است و حالا حالاها هم دیگر سابقه نخواهد داشت!

◇ امروز نتوانستم در اداره بمانم و برگشتم خانه و تا هفت غروب همچنان پیشی عمو جواد بودم.الان کمی بهترم ولی کاملا خوب نیستم.

◇ یک رسیور جدید نصب کردم که می توانم به آن فلش وصل کنم و فیلم ببینم.تفاوت فیلم دیدن با تلویزیون با فیلم دیدن در لپ تاپ و گوشی از زمین تا آسمان است.

◇ فیلم: woman in black(2012)

نظر: صحنه اول و آخر فیلم شوک بود و فاصله بین این دو سکانس کسل کننده .اما آن پایان مهیج باعث شد فکر نکنم وقتم تلف شده است.

پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: پنجشنبه 25 مرداد 1403 ساعت: 17:13

صفحه بندی