خرید بک لینک

اول صبح همکار وراج وارد اتاق شد.فلاسک چایی اش را گذاشت روی میز.نشست و گفت:

- صد سال دیگه نه من هستم و نه شما و نه حتی بچه های من.

حوصله نداشتم جواب دهم.اما،دوباره جمله بالا را تکرار گفت و از من پرسید:

- به نظر شما این یعنی چی؟

- یعنی کشک!

برخلاف تصورم قشنگ قانع شد.

برچسب: نویسنده: ایلیا محمدی تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1402 ساعت: 11:08

صفحه بندی