آدمهاى منطقى | بلاگ

آدمهاى منطقى

تعرفه تبلیغات در سایت

1.

در شوك_  فوت _همسر پنجاه سالهء همكارمان بوديم و من هنوز باورم نشده بود كه آن خانم سالم و زيبا يهو به كما برود و ديگر به هوش نيايد.فقط يك بار ديده بودمش و با اينكه پنچ روز از فوتش گذشته بود،چهره اش از جلوى چشمانم كنار نمى رفت و با ديدن همكارمان بيشتر غصه ام گرفت.تسليت گفتيم و مى خواستيم بيشتر در موردش حرف بزنيم.اما، شوهر مرحومه عجله داشت كه صد و هفتاد و دو تومان پولى را كه در مرده شورخانه پرداخت كرده بود،پس بگيرد و رسيد پول_ پرداخت شده هم همراهش بود

2

.دو روز پيش مادر يكى از همكارانمان كه اتفاقا همسايه ماست،فوت كرده بود و من تصميم داشتم امروز عصر  كه سه روزه باشد به مراسم ترحيم بروم.اما، امروز صبح ناگهان همكارمان وارد اتاق شد و خيلى عادى سلام و احوالپرسى كرد.آنقدر عادى كه من فكر كردم تسليت گفتن به او غير عادى باشد.عادى يا غير عادى تسليت گفتم و كاملا عادى جواب گرفتم.براى رعايت انصاف بايد بگويم اين همكارمان در زمان زنده بودن مادرش،همواره مواظبش بود.اما به نظر همكاران بايد روز سوم را هم در مراسم ترحيم مى ماند.

3.

چهار روز پيش ناگهان يكى از همكارانمان دچار مشكل تنفسى شد و همراه همسرش كه همكارمان است،به بيمارستان رسانده شد.همكاران مرتب با تلفن خانم تماس مى گرفتند تا از حال همسرش مطلع شوند و خانم موضوع را آنقدر بى اهميت جلوه داده بود كه همه همكاران فكر كرده بودند شوهرش فيلم بازى كرده است و اصلا مريض نيست.اما،امروز كه همكار_ بيمارمان به اداره برگشته بود ،آنقدر حالش نزار بود كه خود_ رئيس پيشنهاد داد برگردد خانه و استراحت كند.اما،همكارمان گفت:"در خانه آرامش ندارم"

🌾قصد قضاوت ندارم.فقط دلم خواست بنويسم در طول تماشاى تمام اين قضايا اين آهنگ معين توى ذهنم پشت سر_هم تكرار مى شد"تو  جايى كن  كه هيچكى واسه هيچكى نيست و......"

🌾شايد خوب نباشد كه من مثل آنها آنقدر منطقى نيستم كه رفتن آدمها را يك اتفاق عادى بدانم و مريض شدنشان را خيلى عادى تر....اشكالى ندارد.بگذار خوب نباشد/نباشم.

 

...
نویسنده : بازدید : 15 تاريخ : سه شنبه 6 مهر 1395 ساعت: 10:06