بى سر و پا

تعرفه تبلیغات در سایت

گزيدگى عنكبوت،مثل گزيدگى پشه نيست كه اثر دردناكش با آب سرد و صابون رفع و رجوع شود.اين موضوع را ساعت پنج و نيم صبح امروز كشف كردم.وقتى كه بعد از كلى تحليل فهميدم اين قرمزشدن پوست و درد و كهير نمى تواند كار پشه باشد و لابد يك عنكبوت از آن سياه هايش فكر كرده است دست من،جاى خوبى براى خانه ساختن است و لعنتى آنقدر  آمده بود و رفته بود كه خودم ازنگاه كردن به پوستم وحشت كردم و ترجيح دادام بيرون را نگاه كنم.هوا تاريك تاريك بود و هنوز براى آماه شدن براى رفتن به اداره زود بود.كمى ديگر گذشت تا يادم آمد امروز جمعه است و بيشتر عصبانى شدم.بيدار شدن در ساعت پنج و نيم صبح جمعه عصبانيت هم دارد البته.پرده را كشيدم و سعى كردم دوباره بخوابم.اما خواب به چشمانم نمى آمد.با خودم گفتم:

- انگار امروز بز آورده اى  رفيق!

بلافاصله ناخودآگاه  سرزنشگرم وارد ميدان شد:

- چه بى سروپا!اينا رو كى از ياد گرفتى؟

بعد خودآگاه سرافكنده ام شروع كرد به كنكاش كه اين اصطلاحات  را از كجا ياد گرفته ام.خيلى سريع جواب يافت شد.از همان كتابى  كه ديشب مى خواندم؛ ياد گرفته ام.اين اصطلاحات ورد زبان ميتيا يكى از شخصيت هاى كتاب برادران كارامازوف است و و در تاريك و روشن صبح كاشف به عمل آمد كه من اينگونه از كتاب پند مى آموزم.

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 17:14
برچسب‌ها : بي پا و سر كردي مرا,طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم,ميخانه دگر جاي من بي سروپا نيست,