مرز

تعرفه تبلیغات در سایت
مدتهاست عصبانى نشده ام .در اين مدت بارها تا مرز عصبانيت پيش رفته ام.اما، سر مرز به خودم نهيب زده ام كه هى آرام باش و اينقدر مطمئن نباش! و با همين استراتژى خيلى آهسته از مرز برگشته ام.امروز اما، يك پيشخدمت جديد- آرمين -من را به آن سر مرز كشاند و كارى كرد سرش داد هم بزنم. داد كشيدن من با هيچ دليلى توجيه نمى شود و واقعا متاسفم و همين را هم به خود_ آرمين گفتم و خواستم من را ببخشد.آرمين بيچاره به اشتباه خودش اعتراف كرد.اما، بجاى عذرخواهى فراموشى اش را به نه تا قرصى ربط داد كه هر روز مى خورد و در واقع لزومى ندارد كه بخورد.اما، پدرش او را وادار به خوردن قرص ها مى كند چون معتقد است آرمين بيش فعال است.

آرمين بيست و يك ساله  است و زرد و زار و نزار.نمى دانم واقعا حواس پرتى دارد يا كارها را فراموش مى كند.هميشه دير سركار مى آيد و خيلى راحت دروغ مى گويد و دروغ ها را با آنچنان اعتماد به نقسى بر زبان مى آورد كه اگر اين اعتماد به نفس را در مواقع ديگر زندگى غير از لحظات دروغگويى داشت، حتما اوضاعش خيلى بهتر مى بود.پلى استيىشن از جمله علاقه مندى هايش است و البته جلب ترحم ديگران سرلوحهء كارهايش.از افتحاراتش تميز و پاكيزه بودن واحد خدمتى اش است كه خودش ادعا مى كند تميزترين واحد اداره است و مثل اينكه ادعايش درست است .امروز هم آنچنان در مورد پدرش حرف زد كه انگار پدرش دشمن درجه يك خودش است.

🌴تمام هنر بعضى از والدين پروراندن بچه هايى وابسته است.


برچسب‌ها: از كولر شانس ندارم

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 1:16 توسط پرژین|

نویسنده : بازدید : 2 تاريخ : جمعه 16 تير 1396 ساعت: 16:12
برچسب‌ها :

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :