
یکی از کارهایی که من حتی در بیست سالگی از عهده آن برنمی آمدم،سوزن نخ کردن.با اینکه در آن سن چشمان تیزی داشتم،اما هرگز موفق به عبور نت از سوزن نمی شدم و چیزی که باعث تعحب عظیم در من شده است این است که در این سن و با وجود کم سو شدن شدید چشمانم به حدی که دیگر چهره ه را هم از دور تشخیص نمی دهم،با این وجود توانایی سوزن نخ کردن در من فعال شده است و در اولین تلاش موفق به عبور نخ از سوزن می شوم و اگر احیانا اولین تلاش با شکست مواجه شود،تلاش سوم دیگر رد خور ندارد و من موفق شده ام.اما،خوب این کار قطعا ربطی به چشم ندارد.زیرا این چشمان همان چشمانی هستند که چند روز پیش چهره زن پسرعمویم را از فاصله ده متری تشخیص نداد و طرف فکر کرد دارم خودم را به کوچه علی چپ می زنم که سلام نکنم و بنابراین خودش پیش دستی ک...
ادامه مطلب
پدر وراج که در بستر بیماری و در حال احتضار است،به وراج توصیه کرده است:"هرگز کاری را که می شود در دو روز انجام داد در یک روز انجام ندهد و هیچوقت کاری را که باید دو نفر انجام دهند یک تنه بر عهده نگیرد"منظورش هم این بوده است که آدم نباید برای این زندگی فشار بیش از حد بر خودش وارد کند.چون زندگی حداقل در این مورد عادلانه رفتار می کند و همان فشار را برمی گرداند به ما.آنهم در بدترین شرایط.من با پدر وراج موافق بودم.اما،دستیارش گفت پدرش همیشه دو برابر و حتی چند برابر یک ادم معمولی کار می کرده است و در طول زندگی هفت فرزند از دوازده فرزندش را از دست داده است و کماکان صحیح و سالم در نود و یک سالگی فوت کرده است.بدین ترتیب فک وراج افتاد و حرفی برای ادامه صحبت ها پیدا نکرد و بحث بدون پیام اخلاقی تمام شد.◇...
ادامه مطلب
1. يك وقت هايى هم دقيقا وسط دويدن ها، زندگى يك فرمان "آهسته تر"صادر مى كند واين فرمان ممكن است در ابتدا باعث خشم و عصبانيت شود.اما،در پايان متوجه مى شويم چقدر تند داشته ايم مى دويده ايم و چقدر اين استراحت برايمان لازم بوده است. 2. يك پنجشنبه و جمعهء آهسته داشتم و به اين نتيجه رسيدم زندگى آهسته اش هم چندان بد نيست.اما، اين روزهاى آهسته را نه براى خودم و نه براى هيچ كسى آرزو نمى كنم. جالب نيست كه انجام ساده ترين كارهاى زندگى ،سه برابر معمول طول بكشد. 3. خوشبختانه فرمان زندگى براى بيشتر از دو روز نبود و من دوباره سرپا ايستادم و شروع كردم به لذت بردن از زندگى.رفته ام يك ليوان كاپوچينو براى خودم درست كرده ام و نزديك بخارى نشسته ام تا هم گرم شوم و هم با دوستانم تلفنى حرف بزنم. 4. با سارا و هديه و ...
ادامه مطلب