
باورکردنی نبود،سرماخوردگی کاری کرده بود که حتی نمی توانستم بند پوتین هایم را ببندم.اما چون مجبور بودم بروم بانک به ناچار یک جفت کفش ساده پوشیدم و رفتم.من نفر ۱۷۷ صف بودم و شماره ۱۵۴ تازه داشت می رفت تا کارش انجام شود.حساب،کتاب کردم و دیدم ۲۳ نفر جلوی من است،در حالیکه ده نفر هم توی بانک حضور نداشتند و اگر یک تحویلدار زبر و زرنگ پشت باجه بود،نیم ساعته کار همه را راه می انداخت.اما،بجای بک تحویلدار،دو تا تحویلدار پشت باجه بودند و دور از جان شما یکی از یک دست و پاچلفتی تر.نشان به آن نشان که یک ساعت گ...
ادامه مطلب