
من وقتی یک خانم هفتاد-هفتاد و پنج ساله را می بینم که آمده است آرایشگاه،ذوق زده می شوم.چون دلم می خواهد خودم هم اگر به آن سن برسم ارایشگاه رفتن قسمتی از برنامه زندگی ام باقی مانده باشد.گرچه با توجه به حساب کتابی که کردم وقتی دفعات آرایشگاه رفتن الان خودم را با بیست سال پیش مقایسه کردم به طرز ناامیدکننده ای به این نتیجه رسیدم که تا آن سن کلا آرایشگاه رفتن را گذاشته ام کنار و احتمال اینکه یک پیرزن تارک دنیا شده باشم بسیار بیشتر از آن است که یک پیرزن همچنان آرایشگاه رو شده باشم.گرچه امیدوارم اوضاعم ...
ادامه مطلب
کارت بانکی ام را به پیرمرد صاحب وانت بار دادم تا بکشد.این پا و آن پا کرد و گفت:- پول نقد نداری؟- نه.مگه کارتخوان نداری شما؟- چرا خانم.اما،اینقدر مالیات برامون اومده بی حد و حساب!- شوخی می کنید؟- نه خانم.به خدا اینقدر مالیات برامون اومده بی حد و حساب!- امکان نداره حاج آقا.مگه شماچقدر درآمد دارید که بی حد وحساب براتون مالیات بیاد؟مطئنم یک ریال هم مالیات براتون محاسبه نشده.اطمینان من از حرفی که زدم،پیرمرد را وادار به عقب نشینی کرد و کارت را کشید.که البته،بدون حرف زدن هم بالاخره مجبور بود کارت ...
ادامه مطلب