
ده سال پیش خیلی ریلکس و آرام کنار ساحل ایستاده بودم و دریا را نگاه می کردم.ناگهان موج بزرگی من را بلند کرد و در کسری از ثانیه داخل دریا انداخت. چشم باز کردم و خودم را دیدم که بین دو تا سنگ دقیقا به اندازه جثه خودم گیر کرده بودم.وحشت کرده بودم.اما،به خیر گذشت.سه سال پیش که رفته بودم سوباتان،صبح زود بلند شده بودم تا بروم قدم بزنم.تنها بیرون رفتم و انقدر رفتم تا به جایی رسیدم که فقط من بودم و مه و جنگل و صدای زنگوله دور گوسفندانی که چوپانی به چرایشان می بر...
ادامه مطلب