
خاله فرشته را همه خاله فرشته صدا می زدند.در حالیکه خاله هیچ کسی نبود.از فامیل های مادرم بود و واقعا نسبتش با مادرم را نمی دانم.اما،قبل از آنکه بعد از دو پسر و سه دختزش برود سوئد،رفت و آمد زیادی به خانه پدربزرگم داشت و بعد از رفتنش هم چند سال یک بار برمی گشت و به همه فک و فامیل سر می زد.تا اینکه بسیار پیر شد و توان مسافرت را از دست داد و دیگر ندیدیمش.خاله فرشته هر بار که برمی گشت،کلی از سوئد برای ما حرف می زد.اینکه خودش آشپز سازمان ملل شده بود( یا یونیسف) و زبان سوئدی را یاد گرفته بود.از نروژ می ...
ادامه مطلب
خواهرم که مربی یوگاست،یک تکتیک عالی به مورچه یاد داده است برای وقت هایی که خوابش نمی گیرد.تکنیک به گفته خودشان بسیار ساده و کاربردی است و تنها با چهار تنفس خواب هر کجا که باشد خودش را به چشمان مورچه می رساند و بعدش مورچه تخت می خوابد.اینها را خواهرم با خونسردی کامل برایم می گفت و خوب باورش کمی برای من سخت بود.بنابراین از مورچه پرسیدم:- اینجوریه مورچه جان؟- دقیقا.به سرعت خوابم می بره.- یعنی از تکنیکی که من بهت یاد دادم هم بهتره؟اینجا مورچه عین کاراکتر اصلی تکنیک من از جا پرید و گفت:- خاله! شمردن ...
ادامه مطلب
با هزار ترفند وکلک وسیاست بازی، سارا،xa0طوری کهxa0xa0یک بازدید یهویی از کلاس مرینت به حساب بیاید، رفته بود بازدید کلاسشان......بعد این مورچه تا سارا را دیده بود،گل از گلش شکفته بود و گفته بود:- سلام خاله...
ادامه مطلب