
یک بار گیاهی را از بین بردم.چون زیادی به آن آب داده بودم.خدای من می ترسم عشق هم خشونت باشد. خوزه الیوارز...
ادامه مطلب
كارى به خشونت عليه زنان ندارم و منكرش هم نيستم و اگر xa0كمى بيشتر حوصله مى داشتم شايد در مورد خشن ترين رفتارى كه عليه زنان با آن مواجه شدم مى نوشتم.خيلى كوتاهش اين مى شود كه يك غروب پاييزى صداى يك زن را توى كوچه شنيدم كه داشت از مردى كتك مى خورد.ترس تمام وجودم را پر كرده بود،مخصوصا كه شباهت صداى زن هر لحظه از صداهاى انسانى فاصله مى گرفت و در آخر چيزى شبيه زوزه شد و در نهايت سكوت.صداى آن زن، سالهاست توى گوش من است و من را آزار مى دهد و بازخواست مى كند كه چرا آن شب بيرون نرفتم و از آن زن دفاع نكرد...
ادامه مطلب