
همان روز نوروز سرما خوردم و استراتژی بی محلی را پیاده کردم.اما،سرمای لجوج از رو نرفت و امشب بیشعوری خودش را به اوج رساند و تا خود صبح من به او فحش دادم و او به من سرفه و گلودرد و تب.دیدم فایده ندارد باید دکتر بروم و بعد از صبحانه دکتر رفتم و از دکتر خواستم اگر ممکن است برایم دو روز استعلاجی بنویسد چون از قرار این سرماخوردگی سر خوب شدن ندارد و واقعا استراحت لازم دارد.اما،دکتر معتقد بود من کاملا سالم هستم و نیازی به استراحت ندارم.هیچ نظری نمی دهم.فقط خواستم اولین توی ذوق خوردگی سال جدید را به سمع ...
ادامه مطلب
- ترسیدی،وقتی که تصادف کردی؟- نه اصلا.- خدا رو شکر تصادف عادی شده برات.جمله بالا را برادرم گفت.xa0- من از صدای رعد و برق می ترسم.- می ترسی؟ من صدای رعد و برق رو خیلی دوس دارم؟- تو که از هر سر و صدایی بدت میاد،چطور شده از این یکی خوشت میاد؟جمله بالا را مورچه گفت.xa0- دلم می خواد ده روز برم یه جای خیلی دور.مصر مثلا.- اگه به دل خر بود،از آسمون جو می بارید.جمله بالا را سارا گفت.◇ سه تا توی ذوق خوردگیxa0در یک روز،چیزی از اعتماد به نفس باقی می گذارد؟...
ادامه مطلب