
برادرم آمده بود که سر بزند و قبل از اینکه بنشیند خیلی بی ربط گفت:- می دونی زندگی خیلی طولانیه؟فک کن هفتاد سال باید زندگی کنیم! آخه چه خبره مگه؟◇ شوکه شدم و یاد این شعر افتادم:کاش میشداز آنانی که دنیا را ترک کرده اند می پرسیدیمآیا اندوه پایان گرفت؟◇ امیدوارم اندوه را پایانی باشد....
ادامه مطلب
داشتم خانه را جارو می زدم و زیر لب غر زدم که:-اه...چقدر مو اینجا ریخته...باریک بدون مکث گفت:- همش موهای خودته خاله...بعد کمی موهای سیاه رنگ ریخته شده روی موکت را دید زد و مثل کسی که شک کند که آیا ممکن است آن موهای سیاه،متعلق به خاله ایxa0باشد با آنهمه موی سفید؟کمی فکر کرد و اینطور جواب خودش را داد:- بعضی از موهات سیاهه!...
ادامه مطلب
بازی داشت شروع می شد که باریک پرسید: - کی قرار برنده بشه؟ من طرفدار اون میشم!...
ادامه مطلب