
قسمت خیلی خوب کوهنوردی،پیدا کردن میوه های وحشیه که هم خیلی خوشمزه هستن و هم معمولا خوشگل و خوشرنگ و جذاب.(قسمت بدش هم که دیدن مار و ایناست)تمشک میوه ایه که این روزها توی مسیرم پیدا میشه و با اینکه خیلی خار داره و چیدنش سخت و همراه با زخم و زیلی شدنه،من همه مهارتم رو بکار می برم و تمشک های سیاه رو می چینم.داشتم تمشک می چیدم و خودم هم می دونستم این کار چه شانس رمانتیک و منحصربفردیه.واسه همین همه عصب هام مخصوصا بر و بچ چشایی با هم جشن گرفته بودند و خوش می گذروندند.یهو یه خانمی از کنارم رد شد که خیلی عجیب بود.چون اون مسیر که خیلی هم کوتاه هست مسیر اصلی نیست و فرعیه و خیلی به ندرت کسی از اونجا رد میشه.خلاصه خانم گفت:- خسته نباشی خواهری!- مرسی- میشه بگی این دستکش ها رو از کجا خریدی؟خندیدم و گفت:- ...
ادامه مطلب
یک جاهایی از زندگی نمی شود غمگین نبود و غصه نخورد.مهم نیست چقدر تلاش کنی،نمی شود که نمی شود.با اینکه دلم روشن است و پر از نور و می دانم از این دره دردناک هم خواهیم گذشت و شاد و خوشحال به قله خواهیم رسید و جشن خواهیم گرفت،اما امشب نمی توانم غمگین نباشم و غصه نخورم.واقعا نمی توانم.نمی شود. بخوانید...
ادامه مطلب
رییس اداره_لعنت الله علیه_ بالاخره یک کار نیکو انجام داده است و برای تمام اتاق ها از جمله اتاق ما گل خریده است.حالا بماند،برای ما گل نمی آوردند و با جار و جنجال خانم همکار و اعتراض رییس صاحب یک درختچه...
ادامه مطلب
مورچه تند تند توضيح مى داد؛تمام لباسهايش كوچك شده است و غير از اين لباسى كه تنش است هيچ لباس _ ديگرى ندارد و دليلش اين است كه حسابى بزرگ شده است و قدش به پريز آشپزخانه مى رسد و براى شير فهم شدن_ من با دستش ارتفاع پريز را نشان مى داد و خاطر نشان مى كرد همان پريزى كه آنقدر دور بود.... يك نفس تازه كرد و ادامه داد: پدر و مادرش رفته اند تهران وخوشحال است كه همراهشان نيست و اصلا خودش دلش خواسته است همراهشان نباشد.چون تصميم گرفته اند بروند دكتر و او دكتر رفتن را دوست ندارد.البته مامانش هنوز نمى داند قرار است كدام بيمارستان بروند و دائى بايد بيمارستان را برايشان پ...
ادامه مطلب