پرژین

متن مرتبط با «دوست واقعى» در سایت پرژین نوشته شده است

میوشا و رفقا،جاناتان و دوستان،مرغ و پرهایش

  • نیلوبلاگ

    در_سرویس بهداشتی را باز کردم و با دیدن میوشا و دوستانش آنجا و بپربپرشان،یک دایره ستاره مثل توی کارتون ها دور سرم شروع کردند به چرخیدن.چطور ممکن بود چنین چیزی؟اینطور:دیشب سرویس بهداشتی ها را با یک شوینده قوی شسته بودم و بخاطر پریدن بوی آن شوینده، هواکش ها را کاملا باز گذاشته بودم و میوشا و رفقا هم از فرصت استفاده کرده بودند خفن!چکار کردم:ابنقدر کاری به کارشان نداشتم.خودشان با حیای خودشان از همان پنجره ای که آمده بودند داخل،خارج شدند.حالا هی بگویید گربه ها حیا ندارند.بیا میوشا که دارد!مرغ سنگی درس...

    ادامه مطلب
  • مکالمه دوستانه - محرمانه

  • نیلوبلاگ

    - ببین من برای هر فصل دو دست مانتو در نظر می گیرم که برای اداره بپوشم.هر کدوم رو هم یک ماه و نیم بیشتر استفاده نمی کنم.بعد امروز که نیمه مرداد بود مانتو سبز روشن کنفم رو گذاشتم کنار و نخ مشکی ساده ام رو پوشیدم با کیف و کفش کرم.بعد فک کن چی شنیدم؟سارا- واااا تو که واسه هیچی برنامه نداری،برای لباس پوشیدن برنامه داری؟- خوب آره.مثلا همین الان می دونم برای پاییز چی باید بپوشم و چی کم دارم.مثلا واسه پاییز فقط یک جفت کفش قهوه ای لازم دارم.اما،واسه زمستون دو دست مانتو و یک بافت گرم.سارا-- ایول.من صبح ها...

    ادامه مطلب
  • دوست _ واقعى

  • نیلوبلاگ

    داشتم براى سارا تعريف مى كردم كه يك عده از افراد سرشناس و پولدار تبريز سى، چهل سال پيش تصمميم گرفته اند از زندگى مدرن خداحافظى كنند و رفته اند دور_ يك زمين بزرگ را ديوار كشيده اند و خيلى سنتى xa0با هم زندگى مى كنند.بدون اينترنت و موبايل و ماشين و البته برق... حرفهايم تمام نشده بود كه سارا گفت: - خوش به حالشون!منم دلم مى خواد شش ماه برم يك جايى كه هيچ كسى نباشه! من خنديدم و سارا گفت: - البته اگه تو هم باشى،اشكالى نداره! ممكن است سارا اين حرف را بخاطر رودربايستى هاى دوستانه گفته باشد.اما، به نظرم ...

    ادامه مطلب