
اینترنت طوری شده است که گاه هست و گاه نیست.معلوم هم نیست کی هست و کی نیست.اما،اینطوری هم نیست که کلا نباشد و یک پیام بعد از سه- چهار روز هنوز نرسیده باشد.درست است که دیدن پیام ها اختیاری است و کسی حق ندارد نسبت به اینکه پیامش دیده نمی شود اعتراض کند.اما،این ندیدن ها به هر حال حامل پیام های جدی و مهم است.من به آزادی های فردی سخت معتقد هستم و می دانم آدم ها حق دارند هر وقت دلشان خواست در دسترس نباشد.اما خوب نمی توانم با احساس نادیده گرفتن شدن کنار بیایم. بخوانید...
ادامه مطلب
پدربزرگ من یک باغ خیلی بزرگ داشت که در همسایگی چند باغ بزرگ دیگر بود.از آن باغ یک گندمزار سبز و بزرگ در خاطرم مانده است و صداهایی که از گندمزار به گوش می رسید و مادرم که به من و سارا هشدار می داد،قدم در گندمزار نگذاریم.چون مار دارد.یک تکه سنگ صاف و بزرگ که پدربزرگم روی آن نماز می خواند هم یادم است و چندین چشمه کوچک و یک چشمه بزرگ پر ابهت که می گفتند شب ها ملکه مارها به آنجا می آید و آب می خورد.درختان زردآلو و بادام و زلزالک قرمز و زرد و درختان سیبی که مرز باغ پدربزرگم با باغ همسایه بود هم خ...
ادامه مطلب