
پیاده رویِ دیروز من زیر آفتاب نیم ساعت هم نبود.البته ساعت بین نه و نیم تا ده صبح بود و بعدش هم که نیم ساعتی رانندگی کردم.اما،آنچنان گرمازده شدم که از لحاظ حال و انرژی صد رحمت به پیشی عمو جواد.یعنی هم انرژی ام کلا افتاده بود.هم سرم گیج می رفت و حلقه دور چشمانم درد می کرد و هم ضعف و تهوع داشتم.این وسط یهو در گلویم هم شبیه سرماخوردگی احساس عفونت می کردم.راستی احساس انفجار جمجمه بر اثر فشار رگ ها را هم داشتم.خلاصه که احساس می کردم تبدیل شده ام به تنوری که از خودم گرما متصاعد می کنم.اتقاق جالبی و جدی...
ادامه مطلب