
خاله فرشته را همه خاله فرشته صدا می زدند.در حالیکه خاله هیچ کسی نبود.از فامیل های مادرم بود و واقعا نسبتش با مادرم را نمی دانم.اما،قبل از آنکه بعد از دو پسر و سه دختزش برود سوئد،رفت و آمد زیادی به خانه پدربزرگم داشت و بعد از رفتنش هم چند سال یک بار برمی گشت و به همه فک و فامیل سر می زد.تا اینکه بسیار پیر شد و توان مسافرت را از دست داد و دیگر ندیدیمش.خاله فرشته هر بار که برمی گشت،کلی از سوئد برای ما حرف می زد.اینکه خودش آشپز سازمان ملل شده بود( یا یونیسف) و زبان سوئدی را یاد گرفته بود.از نروژ می ...
ادامه مطلب