
خریدهایم شد یک بسته نان،یک ظرف متوسط ماست موسیر و دو کیلو دوغ.همین ها.تا اینکه کالباس های داخل یخچال چشمانم را گرفت و دعوا شروع شد.دلم می گفت بخر.مخم می گفت نخر.در نهایت دلم برنده شد و یک بسته کالباس خریدم که نسبت به قیمتش خیلی زیاد بود.همین خود من سه سال پیش ده پر کالباس گیاهی و تا حدی سالم و خانگی را می خریدم پنجاه تومن.اما،این یک بسته پر و پیمان بود با قیمت هفتاد تومن.ساخت کجا؟دهگلان.چه برندی؟تقریبا هیچی!شانسی که آوردم این بود که کارت موجودی نداشت و این کارت موجودی ندارد را پسر جوان صاحب مغاز...
ادامه مطلب
پریشب خواب دیدم در یک کلیسا نشسته ام.از آن کلیساهای نیمه تاریک قرون وسطی اروپا.دیشب خواب دیدم راهب شده ام.از آن راهب های سمت تبت و اطراف با لباس های طلایی!گر با همین فرمان پیش بروم امشب در خواب یک جادوگر در آفریقا خواهم بود.باید ببنم چه می شود! بخوانید...
ادامه مطلب
پنج خانم همکارم، هنگام صرف قرمه سبزی شان،یاد طلاهایشان افتادهxa0 بودند و اینکه مثلا یکی از لباسهایشان با یک زنجیر سنگین و ده تا ربع سکه مزین است و آن یکی با شش تا ربع سکه.همه شان هم واقعا آن لباس و طلاه...
ادامه مطلب