پرژین

متن مرتبط با «لباس» در سایت پرژین نوشته شده است

کارت و کالباس

  • نیلوبلاگ

    خریدهایم شد یک بسته نان،یک ظرف متوسط ماست موسیر و دو کیلو دوغ.همین ها.تا اینکه کالباس های داخل یخچال چشمانم را گرفت و دعوا شروع شد.دلم می گفت بخر.مخم می گفت نخر.در نهایت دلم برنده شد و یک بسته کالباس خریدم که نسبت به قیمتش خیلی زیاد بود.همین خود من سه سال پیش ده پر کالباس گیاهی و تا حدی سالم و خانگی را می خریدم پنجاه تومن.اما،این یک بسته پر و پیمان بود با قیمت هفتاد تومن.ساخت کجا؟دهگلان.چه برندی؟تقریبا هیچی!شانسی که آوردم این بود که کارت موجودی نداشت و این کارت موجودی ندارد را پسر جوان صاحب مغاز...

    ادامه مطلب
  • راهبی با لباس های طلایی

  • نیلوبلاگ

    پریشب خواب دیدم در یک کلیسا نشسته ام.از آن کلیساهای نیمه تاریک قرون وسطی اروپا.دیشب خواب دیدم راهب شده ام.از آن راهب های سمت تبت و اطراف با لباس های طلایی!گر با همین فرمان پیش بروم امشب در خواب یک جادوگر در آفریقا خواهم بود.باید ببنم چه می شود! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • حضور لباس در گاو صندوق

  • نیلوبلاگ

    پنج خانم همکارم، هنگام صرف قرمه سبزی شان،یاد طلاهایشان افتادهxa0 بودند و اینکه مثلا یکی از لباسهایشان با یک زنجیر سنگین و ده تا ربع سکه مزین است و آن یکی با شش تا ربع سکه.همه شان هم واقعا آن لباس و طلاه...

    ادامه مطلب