
نیلوفر دوست من سیزده ساله بوده است که یک روز وقت صرف نهار ناگهان خمپاره به خانه شان می خورد و پدرش به شدت مجروح می شود و در بیمارستان جلوی چشمهای نیلوفر و عمویش زندگی را بدرود می گوید.نیلوفر الان پنجاه و شش ساله است و خودش می گوید انگار همین دیروز عصر بوده است که این اتفاق افتاده است و شبش او همراه عمویش و چند نفر دیگر با کمک نور فانوس پدرش را جایی همان نزدیکی خاک کرده اند.نیلوفر همچنان داغدار هستتد و این تروما تمام زندگیشان را به شدت تحت تاثیر قرار داده است.روزهای آنقدر سختی را گذرانده است که ه...
ادامه مطلب