
قسمت خیلی خوب کوهنوردی،پیدا کردن میوه های وحشیه که هم خیلی خوشمزه هستن و هم معمولا خوشگل و خوشرنگ و جذاب.(قسمت بدش هم که دیدن مار و ایناست)تمشک میوه ایه که این روزها توی مسیرم پیدا میشه و با اینکه خیلی خار داره و چیدنش سخت و همراه با زخم و زیلی شدنه،من همه مهارتم رو بکار می برم و تمشک های سیاه رو می چینم.داشتم تمشک می چیدم و خودم هم می دونستم این کار چه شانس رمانتیک و منحصربفردیه.واسه همین همه عصب هام مخصوصا بر و بچ چشایی با هم جشن گرفته بودند و خوش می گذروندند.یهو یه خانمی از کنارم رد شد که خیل...
ادامه مطلب
کژال دوست من نیست.بیشتر یک همکلاسی قدیمی است که چون هیج دوست دیگری ندارد،گاه و بیگاه به من زنگی می زند و سلام و احوالپرسی می کند و گاهی هم مثلا سالی دو بار با هم بیرون می رویم و دوری می زنیم.همین.کژال فرزند اول یک خانواده فرهنگی است.پدر دبیر ریاضی و مادر دبیر زبان.گویا پدرش از داشتن فرزند دختر خوشش نمی آمده است و ابایی برای پنهان کردن احساسش نداشته است و آنقدر بی محابا احساسش را داد می زده است که نتیجه اش شده است این کژالی که می خواهم در موردش بنویسم.کژال انگار سیبی است که با بازیگر اصلی سریال س...
ادامه مطلب
یک ضرب المثل کردی داریم که کمی بدآموزی دارد.اما،ضرب المثل است دیگر و بهتر است خیلی سخت نگیریم.ضرب المثل به قرار زیر است:" دزد اگر دزد باشه،چیزی که زیاده تاریکی شبه"منظور هم این است آقا یا خانم دزد اگر واقعا دزد درست و درمان و زبردستی باشند،چیزی که زیاد است فرصت شغلی و کاری ست.به عبارت دیگر آنچه که لازمه ی کار دوستان است، مفت و مجانی محیا است و دیگر می ماند همت و زور بازو و عرف جبین این عزیزان!ضرب المثل بامزه ای است و من در مورد منشا به جود آمدن آن کمی خیالپردازی کردم و فک کردم احتمالا خانم آقای ...
ادامه مطلب
مطب دندانپزشکی که می خواستم بروم طبقه اول ساختمان بود و فهمیدن اینکه اگر از پله ها بروم،زودتر میرسم کار سختی نبود.اما،دو تا خانم که یکی پیر و دیگری خیلی پیرتر بودند،داشتند از پله ها پایین می آمدند و همچنان که پایین می آمدند متوجه شدم خانم پیر در واقع دست خانم پیرتر را که یک چشمش را هم عمل کرده بود گرفته است و دارد سرش منت می گذارد که کار بسیار خوبی کرده است که بجای استفاده از آسانسور او را از پله ها پایین آورده است.خانم پیرتر- طفلکی- هیچ حرفی نمی زد و تمام حواسش به این بود که زمین نخورد.زمین هم ...
ادامه مطلب
جاده بسته بود و من نمی دانستم از کدام سمت باید بروم.یکی از دختربچه ها به کمکم آمد و گفت:- از این ور برو.مسیرهای دیگه بسته ست.- مرسی.بعد با یک سرکشی دوست داشتنی گفت:- راستی اون مقنعه ت رو هم بردار. بخوانید...
ادامه مطلب
سارا ادعا می کرد مشکل زندگی من را کشف کرده است:- مشکل تو دوست عزیز اینه که دنیا رو با قوانین نیوتن می بینی و فکر می کنی توی زندگی هم مثل ریاضی یک با یک باید بشه دو.در حالیکه توی زندگی یک با یک لزوما دو نمیشه و معلوم هم نیست چند میشه اصلا.چون این قوانین بر زندگی حاکم نیست!- پس چه قوانینی حاکمه؟- کوانتوم!- چی؟سارا کمی من را نگاه کرد و خیلی متفکرانه گفت:- همون کشک و پشم خودت! بخوانید...
ادامه مطلب
به رییس واحد انفورماتیک زنگ زدم و گفتم:.-- چرا اینترنت قطعه؟گفت:- من از همه همکارها بابت این قطعی عذرخواهی می کنم.چون امروز اشتراکمونxa0تموم شده و ما در صدد خرید اینترنت با شرایط بهترxa0و سرعت بالاتر هستی...
ادامه مطلب
آتاتورک کردهای درسیم را بزرگترین مشکل ترکیه می دانست و آن را در سخنرانی پارلمانی سال1936به گوش اعضای پارلمان رساند.هفت ماه بعد دستور قتل عام کردهای درسیم به فرماندهان کل ارتش ابلاغ شد و در چهارم می سا...
ادامه مطلب
این داغ این درد این غم یکسره با من است.چشم هایم را می بندم با من است.چشم هایم را باز می کنم با من است.می خوابم با من است.بیدار همxa0 می شوم با من است.بیرون می روم با من است.در خانه هم باشم با من است.این...
ادامه مطلب
xa01. تاكيد كرده بودم كيك بلژيكى از شيرينى فروشى مورد علاقهء خودم خريده شود.بنابراين روى ميز كيك بلژيكى تازه از پخت در آمده و چاى تازه دم داشتيم و به شدت مايه تعجبم بود كه استاد مهمان علاقه اى به هيچكدام نشان نمى داد.خواستم تعارف كنم اما تلفنم زنگ خورد و شماره مسئول پشتيبانى اداره را روى گوشى ام ديدم.به شدت جا خوردم و آماده دعوا شدم.چون اين پيرمرد به شدت بداخلاق هرگز به كسى زنگ نمى زند مگر براى دعوا. - سلام.صبح بخير! - اونجا چه خبره؟چرا اينقدر كيك خريديد؟شهبانو فرح داره تاجگذارى ميكنه؟ - مهمون د...
ادامه مطلب