
غروب سردی بود و منبالای پل میدان اقبال ایستاده بودم و سربازهایی را می دیدم که با شلنگ آب هایی که قبلا فکر می کردم فقط برای خاموش کردن آتش استفاده دارد، جوان های کم سن و سال را متفرق می کرد؟کی؟یادم نیست.فقط می دانم جوان ها هم سن و سال خودم بودند و بنابراین آن روز من باید هفده و یا هیجده ساله بوده باشم.ظهر روز سوم خرداد ۷۸ بود و من داشتم از کلاس فیزیک برمی گشتم که یهو خودم را داخل جمعیتی دیدم که مردم شعار می دادند و سربازها با باتوم و شوکر مردم را متفرق می کردند.یک باتوم هم به من زدند که خیلی درد ...
ادامه مطلب