
من و خواهرهايم به همراه مورچه و مادرش رفته بوديم استخر تا در آخرين جلسهء آموزش_ شناى مورچه،شركت كرده باشيم و شاهد شيرجه زدن و كرال و شناى قورباغه و پروانهء مورچه باشيم و هم خودمان خوشمان بيايد و هم مورچه را تشويق كرده باشيم.همين الان بگويم كه مورچه كلا نااميدمان كرد.حالا خودمان جهنم،طفلك دو سال و نيمه را هم همراهمان برده بوديم xa0و طفل معصوم از اول تا آخر در آرزوى كف زدن براى مورچه سوخت.فك كن حدود بيست بار، تامربى به مورچه مى گفت: - بپر تو آب ! ما دست هايمان را به هم نزديك مى كرديم كه كف بزنيم م...
ادامه مطلب