
مورچه : من می خوام برم شعار بدم.چی بگم؟مامان: فقط مرگ نگو.◇ گفتمان سیاسی بین مورچه و مادرم بسیار جدی و به صورت روزانه ادامه دارد.من و سارا خیلی جدی نشسته بودیم و اخبار میدیم.من یک لحظه سرم به سمت سارا چرخید و دیدم دارد پوست نارنگی می خورد.گفتم:- پوست نارنگی می خوری؟- آره.خیلی دوس دارم.- واقعا؟ خوشمزه ست؟- بد نیست!◇ من هم امتحان کردم و باید بگویم مزه اش بد نیست رفقا. بخوانید...
ادامه مطلب
كى فكرش رو مى كرد يه روز بشه با سيب زمينى پز داد؟تابستون يك گونى سيب زمينى ارگانيك از يكى از روستاهاى سارال برايم رسيد و هرگز فكر نمى كردم به اين خوشمزگى باشه.در مورد خوشمزگى اش با رييس و خانم همكار ح...
ادامه مطلب
مهمان مهم مان به چاى هاى روى ميز اشاره كرد و گفت: - شما به اينا ميگيد چاى؟ چند ثانيه اى طول كشيد تا سوال را آناليز كنم.فكر كردم اشتباه شنيده ام.با اين حال جواب دادم: - بله.تا يادمه به اينا گفتيم چاى. - ولى اينا كه چاى نيست! - چاى نيست؟ - نه خانم.اينا چاى نيست.اينا همش رنگه.اين چاى هاى خارجى فقط رنگ هستن. - ما سالهاست از اين چاى دم مى كنيم و اتفاقا خيلى مورد علاقهء منه.احتمالا متوجه شدين تخريب چى واسه من دو تا دوتا چاى مياره؟حالا چاى ميل نمى فرمايين؟ - چرا اتفاقا؟اگه اجازه بدين اين يكى رو هم من و...
ادامه مطلب