پرژین

متن مرتبط با «کلاغ» در سایت پرژین نوشته شده است

برف و کلاغ و گنجشک

  • نیلوبلاگ

    عصر زمستانی غمگینی است.برف نازی دارد پشت پنجره می بارد و تعدادی پرنده آن بالابالاها در حال پرواز هستند.پرنده های حرف گوش نکنی باید باشند از انها که دل مادرشان را خون کرده اند و هر چه گفته است سرد است روله ها. نروید بیرون،گوش نکرده اند و با جیک جیک و قارقار، قرار و مدارهایشان را با رفقای یاغی تر از خودشان گذاشته اند و آمده اند بازیگوشی در آن بالا بالاهای آسمان سرد و پر از برف.این طرف پنجره من هستم در محاصره گل هایم و در حال نگاه کردن به برف پشت پنجره و و همزمان نگاه کردن به ویدیوی دو تا بچه میمون...

    ادامه مطلب
  • زمانی که کلاغ بودم

  • نیلوبلاگ

    من نمی دانم چرا بعضی روزها که من و سارا از مدرسه برمی گشتیم سر از باغچه جلوی خانه مادربزرگ سارا در می آوردیم.و مادربزرگ سارا تا ما را با مانتو و مقعنه می دید شبیه زنی میشد که کلاغ ها به مزرعه ذرتش حمله کرده اند و او مجبور است یعنی خیلی مجبور است کلاغ ها را با سر و صدا و قیل و قال از مزرعه اش دور کند و برای این منظور رو به ما داد می زد:_ قَل...قَل...قَل...و منظورش این بود که با مقعنه عین کلاغ شده ایم و یا باید مقنعه مان را در بیاوریم و یا قَل.یادم است احساس دوگانه ای به من دست می داد وقتی کلاغ دی...

    ادامه مطلب
  • کلاغ داغدار

  • نیلوبلاگ

    1.علت سر و صدای کلاغ را کشف کردم.مخاطب آنهمه قارقار و داد و بیداد من نبودم.یک گربه سیاه بدترکیب و زشت بود که احتمالا جوجه کلاغ را یک لقمه چرب کرده بود پفیوز.گربه بیشتر از من از قارقارهای کلاغ مادر به تنگ آمده بود و از خدایش بود که من کلاغ را از حیاط دور کنم.اما،کلاغ دست بردار نبود و دور و بر گربه به قارقار ادامه می داد.گربه خبیث حتی از حیاط ما به حیاط خانه روبه رویی فرار کرداما،کلاغ داغدار بلافاصله به آنجا رفت و چشم در چشم گربه شروع کرد به قار قار و دادخواهی.2.در آرامترین حالت ممکن روی مبل ...

    ادامه مطلب