پرژین

متن مرتبط با «این» در سایت پرژین نوشته شده است

از این خاله تا آن خاله

  • نیلوبلاگ

    خواهرم که مربی یوگاست،یک تکتیک عالی به مورچه یاد داده است برای وقت هایی که خوابش نمی گیرد.تکنیک به گفته خودشان بسیار ساده و کاربردی است و تنها با چهار تنفس خواب هر کجا که باشد خودش را به چشمان مورچه می رساند و بعدش مورچه تخت می خوابد.اینها را خواهرم با خونسردی کامل برایم می گفت و خوب باورش کمی برای من سخت بود.بنابراین از مورچه پرسیدم:- اینجوریه مورچه جان؟- دقیقا.به سرعت خوابم می بره.- یعنی از تکنیکی که من بهت یاد دادم هم بهتره؟اینجا مورچه عین کاراکتر اصلی تکنیک من از جا پرید و گفت:- خاله! شمردن ...

    ادامه مطلب
  • هشدار! این پست سراسر غم است

  • نیلوبلاگ

    عمه های دختر جوان فوت شده اصرار داشتند وارد غسالخاته شوند و صورت برادرزاده فوت شده شان را ببینند.اجازه داده نشد.تهدید کردند پس خودشان را داخل قبر می اندازند.کسی اهمیتی نداد.خاله های دختر جوان فوت شده ساکت و سنگ شده بیصدا گریه می کردند.مادرش شوکه شده بود و نتوانسته بود بیاید. و خاله ها نمی دانستند غمگین مرگ خواهرزاده باشند یا نگران خواهرشان.من و سارا کنار سطل آشغالی همان حوالی ایستاده بودیم.ذهنم از بس غم دیده بود،داشت مکانیزم های مسخره ای را رو می کرد و مکانیزم امروزش این سوال بود:...

    ادامه مطلب
  • ردماین

  • نیلوبلاگ

    دروازه بان استرالیا برخلاف تصوری که ما از گلرها هنگام مهار پنالتی داربم بجای تمرکز و کمین گرفتن برای مهار توپ، داخل دروازه حرکات عجیب و غریبی و مسخره ای در می آورد که بعدا فهمیدم آن حرکات  حرکات یک نوع رقص پا به اسم ردماین بوده است.بعد،با همین شگرد تمرکز بازیکن پرو را به هم زد و پنجمین پنالتی را گرفت و تیمش را راهی قطر کرد.کسی چه می داند شاید شاه کلید باز کردن بسیاری از گره های این زندگی همین مسخره بازی در آوردن و به سخره گرفتن مشکلات باشد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • کاش این غصه گربه شود و بپرد و دور شود

  • نیلوبلاگ

    خواب خوبی دیده ام.با دمپایی گیر کرده بودم در گِل غلیظی و می دانستم با این وضعیت نمی توانم از کوه بالا بروم.همین را به دوستانم گفتم و ناگهان نگاهم چرخید روی پاهایم.کفش پایم بود و خبری هم از گِل نبود.عصر امروز هم خواب چشمانم را بی آنکه خودم بخواهم،ربوده بود.مدت خواب کم بود و البته زمانش مهم نیست.مهم این است که خوابی که خودش آمده بود با احساس جهیدن یک گربه بزرگ از زیر تختم،خودش پرید.صبح بعد از بیدار شدن می دانستم مسیرمان هموار خواهد شد و عصر بعد از بیدار شدن فقط آرزو کردم آ...

    ادامه مطلب
  • اینترنت نخواستیم

  • نیلوبلاگ

    کارگری که آمده بود مشکل نورگیر را حل کند،با تعجب پرسید :- پوپولیسم چیست؟منظورش را درک نکردم و او درک نکردنم را درک کرد.بنابراین با اشاره به عنوان کتابی که روی میزم بود،دوباره پرسید:- پوپولیسم چیست؟جوا...

    ادامه مطلب
  • ولنتاین گردی

  • نیلوبلاگ

    خیلی بی ربط دلم می خواهد یک درود بلند به روح پاک باریک تقدیم کنم که امروز بعد از نهار من را صدا زد و پرسید؛آیا امروز عصر قرار است با سارا ( یه خاله نچسبوند به اسم سارا حتی)بیرون بروم؟ قرار نبود بیرون ...

    ادامه مطلب
  • اعتماد

  • نیلوبلاگ

    روز را با كشمكش با يك پيشى xa0شروع كردم.يعنى تا قدم توى كوچه گذاشتم و خواستم در را پشت سرم ببندم،يك بچه گربه پيدايش شد و بسيار سعى و تلاش و تقلا كرد كه وارد خانه شود.من كاملا دستپاچه شده بودم و هر طورى بود در را بستم و سعى كردم از پيشى دور شوم اما، پيشى دلش مى خواست پيش من بماند و پا به پاى من راه مى آمد.قدم ها را كمى سريع تر برداشتم تا گربه به من نرسد و خوشبختانه موفق شدم از گربه جلو بزنم.اما، چند دقيقه بعد پيشى مثل تيرى كه از چله رها شده باشد از كنار پاى من رد شد و كاملا به كفش هايم خورد و روب...

    ادامه مطلب