پرژین

متن مرتبط با «بچه پررو» در سایت پرژین نوشته شده است

آخر و عاقبت پولدارترین بچه محل ما

  • نیلوبلاگ

    عکس زانیار را دیدم و شوکه شدم.چطور امکان دارد زانیار نوه گروهبان عزیز آن شکلی شده باشد؟ گروهبان عزیز و خانواده پرجمعیتش همسایه ما بودند.خانه بزرگی داشتند با پارکی داخل آن.اینکه می گویم پارک واقعا اغراق نمی کنم.حیاط پر از گل های رز رنگارنگ بود و درختان بید مجنون دلبر.سنگفرش شده و بسیار دل انگیز.من و سارا عاشق گل های رزشان بودیم و گاهی دزدکی می رفتیم و داخل حیاط را نگاه می کردیم.خود خانه وسط حیاط بود و معلوم بود که حسابی مدرن است.ساکنان خانه هم زیاد بودند.دو تا دختر و تعداد زیادی پسر.بزرگترین شان پدر زانیار بود که تقریبا سی و پنج یا شش سال پیش همراه با مادر زانیار و خواهر و برادرش رفتند نروژ و همه را شوکه کردند.چون هم پولدار بودند و هم موقعیت کاری زن و شوهر عالی بود و این تصمیم شان از دید مثلا...

    ادامه مطلب
  • ترسوی پررو

  • نیلوبلاگ

    راننده سمند خیلی احمقانه پیچید جلوی من و خوردیم به هم.پیاده شدیم و بلافاصله من را متهم کرد که چرا از چپ پیچیده ام.گفتم:- خوبی تو؟بسیار بی تربیت بود.با اینکه چند خانم که توی ماشبن بودند و انگار همسر و فرزندانش بودند و داشتند با تعجب ما را نگاه می کردند،دست از سماجت و گستاخی بر نمی داشت و اصرار داشت من مقصر بوده ام.گفتم:- بیا پایین بینم.زدی به ماشین و می خوای در بری؟الان زنگ می زنم پلیس بیاد!چی شد؟گاز زد و در رفت.همراه با خانواده اش در رفت.راستش حوصله پلیس را نداشتم و تا حدی خوشحال شدم که در رفت.اما،توهین هایش به شدت خونم را به جوش آورده بود که فرار مفتضحانه اش آنهم در حضور خانواده اش درجه حرارتم را کمی تعدیل کرد.نتیجه؟نتیجه اینکه علاوه بر هزبنه های چهار حلقه لاستیک و لنت و سرویس سالانه که قر...

    ادامه مطلب
  • بچه جن

  • نیلوبلاگ

    سارا امروز به بازدید کلاسی رفته است که کلی شکایت داشته است.اما،خانم معلم در درفاع از خودش گفته است؛سالها پایه ششم تدریس کرده است و امسال که پایه پنجم را تدریس می کند،حسابی به بچه ها سخت می گیرد که اگر...

    ادامه مطلب
  • بچه پررو

  • نیلوبلاگ

    من يك زن عمو دارم كه هميشه همراه با اسمش مهربانى هايش يادم مى آيد.ما، بچه بوديم و زن عمو يك صندوقچهء بزرگ قفل شده داشت پر از شيرينى و خوراكى هاى خوشمزه كه فقط در حضور بچه ها و براى بچه ها آن را باز مى كرد.يكى از خاطرات شيرين كودكى من به باز شدن در_آن صندوقچه و گرفتن سهم شيرينى ام مربوط مى شود.سهمى كه چون بچه بودم به من تعلق مى گرفت. امروز خواستم از زن عمويم تقليد كنم و به مهمانان كوچكم اجازه دادم هر كدام هرچيزى را كه دوست دارند از اين خانه بردارند و براى خودشان ببرند.مورچه يك دسته گل كوچك تزئينى برداشت و يكى از بچه ها يك مجسمه كوچك به شكل خرگوش و آن يكى يك دلفين كوچك سنگى را برداشت.زيباترين ها را برداشته بودند.اما،ارزشش را داشت.داشتيم مهربانى را تمرين مى كرديم. حين تمرين فهميدم،ميزان پرروئى ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    بچه پررو | بچه پررو به انگليسي | بچه پررو به انگلیسی |