پرژین

متن مرتبط با «بچه پررو» در سایت پرژین نوشته شده است

آخر و عاقبت پولدارترین بچه محل ما

  • نیلوبلاگ

    عکس زانیار را دیدم و شوکه شدم.چطور امکان دارد زانیار نوه گروهبان عزیز آن شکلی شده باشد؟ گروهبان عزیز و خانواده پرجمعیتش همسایه ما بودند.خانه بزرگی داشتند با پارکی داخل آن.اینکه می گویم پارک واقعا اغراق نمی کنم.حیاط پر از گل های رز رنگارنگ بود و درختان بید مجنون دلبر.سنگفرش شده و بسیار دل انگیز.من و سارا عاشق گل های رزشان بودیم و گاهی دزدکی می رفتیم و داخل حیاط را نگاه می کردیم.خود خانه وسط حیاط بود و معلوم بود که حسابی مدرن است.ساکنان خانه هم زیاد بودند.دو تا دختر و تعداد زیادی پسر.بزرگترین شان ...

    ادامه مطلب
  • ترسوی پررو

  • نیلوبلاگ

    راننده سمند خیلی احمقانه پیچید جلوی من و خوردیم به هم.پیاده شدیم و بلافاصله من را متهم کرد که چرا از چپ پیچیده ام.گفتم:- خوبی تو؟بسیار بی تربیت بود.با اینکه چند خانم که توی ماشبن بودند و انگار همسر و فرزندانش بودند و داشتند با تعجب ما را نگاه می کردند،دست از سماجت و گستاخی بر نمی داشت و اصرار داشت من مقصر بوده ام.گفتم:- بیا پایین بینم.زدی به ماشین و می خوای در بری؟الان زنگ می زنم پلیس بیاد!چی شد؟گاز زد و در رفت.همراه با خانواده اش در رفت.راستش حوصله پلیس را نداشتم و تا حدی خوشحال شدم که در رفت....

    ادامه مطلب
  • بچه جن

  • نیلوبلاگ

    سارا امروز به بازدید کلاسی رفته است که کلی شکایت داشته است.اما،خانم معلم در درفاع از خودش گفته است؛سالها پایه ششم تدریس کرده است و امسال که پایه پنجم را تدریس می کند،حسابی به بچه ها سخت می گیرد که اگر...

    ادامه مطلب
  • بچه پررو

  • نیلوبلاگ

    من يك زن عمو دارم كه هميشه همراه با اسمش مهربانى هايش يادم مى آيد.ما، بچه بوديم و زن عمو يك صندوقچهء بزرگ قفل شده داشت پر از شيرينى و خوراكى هاى خوشمزه كه فقط در حضور بچه ها و براى بچه ها آن را باز مى كرد.يكى از خاطرات شيرين كودكى من به باز شدن در_آن صندوقچه و گرفتن سهم شيرينى ام مربوط مى شود.سهمى كه چون بچه بودم به من تعلق مى گرفت. امروز خواستم از زن عمويم تقليد كنم و به مهمانان كوچكم اجازه دادم هر كدام هرچيزى را كه دوست دارند از اين خانه بردارند و براى خودشان ببرند.مورچه يك دسته گل كوچك تزئينى...

    ادامه مطلب