عکس زانیار را دیدم و شوکه شدم.چطور امکان دارد زانیار نوه گروهبان عزیز آن شکلی شده باشد؟ گروهبان عزیز و خانواده پرجمعیتش همسایه ما بودند.خانه بزرگی داشتند با پارکی داخل آن.اینکه می گویم پارک واقعا اغراق نمی کنم.حیاط پر از گل های رز رنگارنگ بود و درختان بید مجنون دلبر.سنگفرش شده و بسیار دل انگیز.من و سارا عاشق گل های رزشان بودیم و گاهی دزدکی می رفتیم و داخل حیاط را نگاه می کردیم.خود خانه وسط حیاط بود و معلوم بود که حسابی مدرن است.ساکنان خانه هم زیاد بودند.دو تا دختر و تعداد زیادی پسر.بزرگترین شان پدر زانیار بود که تقریبا سی و پنج یا شش سال پیش همراه با مادر زانیار و خواهر و برادرش رفتند نروژ و همه را شوکه کردند.چون هم پولدار بودند و هم موقعیت کاری زن و شوهر عالی بود و این تصمیم شان از دید مثلا خانواده ما شبیه به دیوانگی بود.البته آن دوران هم مردم این منطقه مهاجرت می کردند.اما فقط وقتی که یا مشکل سیاسی داشتند یا مذهبی.پدر و مادر زانیار چنین مشکلاتی نداشتند و به همین خاطر باعث تعجب همه شدند.الان دیگر سالها گذشته است و گروهبان عزیز و همسرش فوت کرده اند و آن عمارت بزرگ خالی و متروکه سرجایش است.از آن خانواده هم هیچ خبری ندارم و نداشتم.تا اینکه عکس زانیار را دیدم که به اتهام کشتن دو نفر و زخمی کردن نه نفر در نروژ به سی سال زندان محکوم شده است.باور اینکه زانیار در نروژ تبدیل به تندوری مذهبی شده است برایم سخت است.چون تا جایی که یادم است این خانواده نه تنها از این گرایشات نداشتند که تا حدی هم در مسیر عکس این جریانات بودند.حالا چرا این ها را نوشتم؟ واقعا نمی دانم.یک دلیلش شوک دیدن عکس زانیار بود با آن قیافه طالبانی طور.دلیل دوم هم رد تاثیر محیط بر سرنوشت که این روزها خیلی بر آن تاکید می شود.سومی هم اینکه بیشتر همسایه های آن سالهای ما مهاجرت کردند.تازه اینا خوب بودند.همسایه ای داشتیم که خانوادگی رفتند آمریکا.یک خانواده هم فرانسه.خاله فرشته و شش یا هفت دختر و پسرش سوئد و نروژ.هلاله و برادرهایش استرالیا.بعد جالبش این بود که به ما هم پیشنهاد می دادند ما هم برویم.چون کار سختی نیست و زندگی آدم عوض می شود و پیشرفت می کند و اینا.بعد ما می گفتیم:
- نه دوس نداریم!
◇ در نوجوانی فرصت رفتن به آمریکا و در جوانی فرانسه برای من پیش آمد. به فرانسه اصلا فکر نمی کنم.اما گاهی فکر می کنم اگر آمریکا رفته بودم زندگیم چطور پیش می رفت. اما بعد از این دیگر به آمریکا هم فکر نمی کنم.چون ممکن بود شرایط زندگیم از شرایطی که الان دارم هم بدتر می شد.مثالش هم همین زانیار!
◇ خاک بر سر من که تحلیل های زیبا کلام را گوش می دادم.
پرژین...ما را در سایت پرژین دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 31