پرژین

متن مرتبط با «خانه» در سایت پرژین نوشته شده است

اثر اجاره خانه ای

  • نیلوبلاگ

    من حتی اگر پولدار هم بوم،،سبک مینیمال را برای خانه ام انتخاب می کردم.منظورم این است که لخت و عور بودن این خانه برخلاف سایر مسائل زندگیم.ای ربط چندانی به پول ندارد و واقعا سلیقه شخصی من است.تمام وسایلم پذیرایی بک دست مبل است و صندلی راک و تردمیل.وسایل آشپزخانه هم که فقط ضروری هاست.ظرف و ظروف دم دستم هم چهار تا پیش دستی است و یک تابه و چای ساز و شش تا ماگ رنگارنگ.همین و خلاص.(بهار امسال که دوستانم اینجا آمده بودند و مثلا می دیدند که میوه و شیرینی و آجیل همه در چهار تا پیش دستی آن هم نه با یک طرح ...

    ادامه مطلب
  • کتابخانه نیمه شب

  • نیلوبلاگ

    تبلیغ کتاب کتابخانه نیمه شب را خیلی زیاذ اینجا و آنجا دیده بودم اما با عنایت به complex جدیدی که امروز کشف کردم،آن را نمیخریدم و کلا از لیست کتاب های مورد نظرم برای مطالعه حذف کرده بودم.چرا؟به علت آن complex.Complex مورد بحث از این جمله نشات می گرفت"اکثریت مردم،شعور ندارند" و من این جمله را ملکه ذهنم کرده بودم و هر آنچه را اکثریت مردم انجام می دادند،انجام نمی دادم و مثلا کتابی را که همه می خواندند،من نمی خواندم.به علت آن فکر بی پایه و اساس،کتاب کتابخانه نیمه شب را نمی خواندم.اما،ان روزی که دوستا...

    ادامه مطلب
  • خانه

  • نیلوبلاگ

    تنها دو روز خانه نبودم و به اندازه دو سال خسته شده بودم.تا اینکه رسیدم خانه و آرام گرفتم.حتی فبل از رسیدن به خانه دیدن چراغ های روشن شهر در دل کوههای زاگرس از بالای گردنه صلوات آباد،تمام خستگی هایم را پراند و دلم را لبریزاز خوشی کرد. احساس می کنم هرگز شجاعت رفتن را این کشور را پیدا نخواهم کرد.بنابراین لازم نیست به آن کلاس آموزش تعمیر موبایل بروم که وراج می گفت با آن مدرک می شود رفت سوییس...

    ادامه مطلب
  • تنظیمات کارخانه

  • نیلوبلاگ

    صافی به دست آمده از کراتینه کردن موهایم کاملا از دست رفته است و برگشته ام به تنظیمات کارخانه.راستش دیدن قیافه خودم با این موهای فر کمی برای خودم هم عجیب است ولی نه دیگر آنقدر که یادم نباشد زمانی چنین موهایی داشته ام و اصل موهای من همین است که الان هست.اما،مادرم راستی راستی یادش رفته است و امشب اصرار می کرد که بروم و شانه ای به موهایم بکشم.هر چه من قسم می خوردم که موهایم را شانه زده ام و این موها نتیحه بعد از شانه زدن است،باور نمی کرد و بر پند و اندرز خودش اصرار می ورزید.البته که من موهایم را شان...

    ادامه مطلب
  • شهری با رودخانه ای داخل آن

  • نیلوبلاگ

    مهاباد یک شهر کوچک خیلی تمیز است با رودخانه ای که از داخل آن می گذرد و آدم هایی که بسیار به خودشان افتخار می کنند.این افتخارشان به خودشان و شهرشان،همیشه مورد انتقاد من بوده است.اما،الان احساس می کنم اشتباه می کرده ام.این آدم ها حق دارند به خودشان افتخار کنند◇ ممنون و سپاسگزار تمام دوستانی هستم که در رابطه با پست قبل پیشنهاد کمک دادند.دلگرمی بسیار دلچسبی بود و باعث شد احساس کنم مهربانان همینجا هستند.همین نزدیکی و دور و بر خودم.با تمام قلبم متشکرم.اما،با احترام باید بگویم تصمیم دارم با همین پول ای...

    ادامه مطلب
  • پناه بر خانه

  • نیلوبلاگ

    به هر حال پاییز است و عصر امروز دلم خواست بروم و قدمی بزنم و قدم زدن من مصادف شد با تعطیل شدن یک دبیرستان پسرانه و حضور در مجادله یک معلم و یک بچه پانزده-شانزده ساله حول و حوش اینکه بچه می گفت من شعار نداده ام و فردا با پدرم به مدرسه می آیم و معلم هم جواب داد:- چه با پدرت بیای و چه با پدربزگت و چه با مادر_( یک فحش رکیک به مادر بچه داد)...و آن فحش جرقه یک مکالمه رکیک و بهت آور شد که من وسطش بودم.معلم فحش می داد و بچه بدتر جواب می داد.در نهایت بچه به سمت معلم حمله کرد و معلم به داخل مدرسه فرار کرد...

    ادامه مطلب
  • ارباب آبدارخانه

  • نیلوبلاگ

    به پیشخدمت جدیدی که اسمش را نمی دانم گفتم:- اینجا خیلی گرم شده.جرا اون شعله های گاز رو خاموش نمی کنی.آب هر دو تا کتری جوش اومده و واقعا لازم نیست روشن باشند.دو دستش را اینطرف و انطرف گاز گذاشت و گفت:- هومن(پیشخدمت ارشد)از من خواسته است در امورات این محدوده دخالت نکنم! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • پلنگی در خانه

  • نیلوبلاگ

    باریک بجای اینکه روی مبل بنشیند،روی پشتی مبل نشسته بود و کارتون نگاه می کرد.اما،ناگهان از روی مبل افتاد زمین و بجای گریه و زاری و یا هر کار دیگری رویش را کرد به من و با عصبانیت گفت:- دیدی؟یه پلنگ از رو مبلت افتاد!و بعدش هم غر زد و گفت:- از بس مبل ها رو بد کنار هم گذاشته ای!...

    ادامه مطلب
  • مهمان_ مهم

  • نیلوبلاگ

    xa01. تاكيد كرده بودم كيك بلژيكى از شيرينى فروشى مورد علاقهء خودم خريده شود.بنابراين روى ميز كيك بلژيكى تازه از پخت در آمده و چاى تازه دم داشتيم و به شدت مايه تعجبم بود كه استاد مهمان علاقه اى به هيچكدام نشان نمى داد.خواستم تعارف كنم اما تلفنم زنگ خورد و شماره مسئول پشتيبانى اداره را روى گوشى ام ديدم.به شدت جا خوردم و آماده دعوا شدم.چون اين پيرمرد به شدت بداخلاق هرگز به كسى زنگ نمى زند مگر براى دعوا. - سلام.صبح بخير! - اونجا چه خبره؟چرا اينقدر كيك خريديد؟شهبانو فرح داره تاجگذارى ميكنه؟ - مهمون د...

    ادامه مطلب
  • بى سر و پا

  • نیلوبلاگ

    گزيدگى عنكبوت،مثل گزيدگى پشه نيست كه اثر دردناكش با آب سرد و صابون رفع و رجوع شود.اين موضوع را ساعت پنج و نيم صبح امروز كشف كردم.وقتى كه بعد از كلى تحليل فهميدم اين قرمزشدن پوست و درد و كهير نمى تواند كار پشه باشد و لابد يك عنكبوت از آن سياه هايش فكر كرده است دست من،جاى خوبى براى خانه ساختن است و لعنتى آنقدر xa0آمده بود و رفته بود كه خودم ازنگاه كردن به پوستم وحشت كردم و ترجيح دادام بيرون را نگاه كنم.هوا تاريك تاريك بود و هنوز براى آماه شدن براى رفتن به اداره زود بود.كمى ديگر گذشت تا يادم آمد ام...

    ادامه مطلب