پناه بر خانه

خرید بک لینک

به هر حال پاییز است و عصر امروز دلم خواست بروم و قدمی بزنم و قدم زدن من مصادف شد با تعطیل شدن یک دبیرستان پسرانه و حضور در مجادله یک معلم و یک بچه پانزده-شانزده ساله حول و حوش اینکه بچه می گفت من شعار نداده ام و فردا با پدرم به مدرسه می آیم و معلم هم جواب داد:

- چه با پدرت بیای و چه با پدربزگت و چه با مادر_( یک فحش رکیک به مادر بچه داد)...

و آن فحش جرقه یک مکالمه رکیک و بهت آور شد که من وسطش بودم.معلم فحش می داد و بچه بدتر جواب می داد.در نهایت بچه به سمت معلم حمله کرد و معلم به داخل مدرسه فرار کرد و بقیه اش را دیگر نمی دانم چه شد.تنها چیزی که می دانم این است که سرعت قدم زدنم را بیشتر و بیشتر کردم تا زودتر به خانه پناه ببرم.

پرژین...

ما را در سایت پرژین دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: چهارشنبه 11 آبان 1401 ساعت: 13:01

صفحه بندی