
کلاس _روانشناس امروز که روانشناس دیروز را معرفی کرده بود،خیلی بهتر بود.بعدداز کلاس پرسید:- کلاس دیروز چطور بود؟- خیلی با اون چبزی که فکر می کردم فرق داشت.- اون خانم دانشجوی ما بود و تو حوزه سبک زندگی کار می کنه.واسه همین معرفیش کردم.- خیلی سنش پایین نشون می داد.- نه سنش بالاست.این روزها نباید سن رو از روی قیافه حدس زد.همه ش فیکه!- آخه این زیادی فیک بود.برای یک روانشناس عحیب بود.- چرا؟- خوب ادم ها چرا اینقدر به زیبایی اهمیت میدن؟ - به نظر شما چرا؟- خوب یه ربطی به سلامت روان داره.- درسته!- خوب پیش...
ادامه مطلب
در_سرویس بهداشتی را باز کردم و با دیدن میوشا و دوستانش آنجا و بپربپرشان،یک دایره ستاره مثل توی کارتون ها دور سرم شروع کردند به چرخیدن.چطور ممکن بود چنین چیزی؟اینطور:دیشب سرویس بهداشتی ها را با یک شوینده قوی شسته بودم و بخاطر پریدن بوی آن شوینده، هواکش ها را کاملا باز گذاشته بودم و میوشا و رفقا هم از فرصت استفاده کرده بودند خفن!چکار کردم:ابنقدر کاری به کارشان نداشتم.خودشان با حیای خودشان از همان پنجره ای که آمده بودند داخل،خارج شدند.حالا هی بگویید گربه ها حیا ندارند.بیا میوشا که دارد!مرغ سنگی درس...
ادامه مطلب
فردا قرار است سارا بیاید اینحا تا با هم سیب زمینی و قارچ با سس بشامل درست کنیم.با وجود اینکه اطمینان دارم این کار از هیچکدام از ما برنمی آید امروز رفتم سیب زمینی،قارچ،شیر،خامه و سس خریدم و سارا هم قرار است فردا با آرد بیاید.البته چیزی که می خواهم بنویسم این نیست.رلستش اصلا نمی خواستم در این مورد بنویسم.چون ممکن است فردا کسی بپرسد قارچ و سیب زمینی تان چطور از آب درآمد و من باید واقعیت را بگویم و واقعیت هم که احتمالا چیزی نیست که باعث افتخار من بشود.به هر حال اینها را نمی خواستم بنویسم.چیزی که می ...
ادامه مطلب
کم رییس داشتم یکی دیگر هم برایم منصوب کرده اند.این یکی واقعا نوبر است و در روز روشن اذعان می دارد که چون اصالتا دهاتی است و سر زمین کار کرده است، هیچ ادم بیکاری را برنمی تابد و احیانا اگر کسی را بیکار ببیند یقین بدانیم یک کاری برای او می تراشد! بخوانید...
ادامه مطلب
- ببین من برای هر فصل دو دست مانتو در نظر می گیرم که برای اداره بپوشم.هر کدوم رو هم یک ماه و نیم بیشتر استفاده نمی کنم.بعد امروز که نیمه مرداد بود مانتو سبز روشن کنفم رو گذاشتم کنار و نخ مشکی ساده ام رو پوشیدم با کیف و کفش کرم.بعد فک کن چی شنیدم؟سارا- واااا تو که واسه هیچی برنامه نداری،برای لباس پوشیدن برنامه داری؟- خوب آره.مثلا همین الان می دونم برای پاییز چی باید بپوشم و چی کم دارم.مثلا واسه پاییز فقط یک جفت کفش قهوه ای لازم دارم.اما،واسه زمستون دو دست مانتو و یک بافت گرم.سارا-- ایول.من صبح ها...
ادامه مطلب
جدیدترین روش تحلیل رویا،روشی است به اسم Be your dream.این روش جدید اعتقادی به تحلیل های یونگ و فروید ندارد و معتقد است خرد بزرگی پشت دیدن رویاهای ما وجود دارد و با اینکه تحلیل رویا بسیار بسیار پیچیده است با تکنیک هایی که با حضور رویا بین و درمانگر اجرا می شود،امکان تحلیل رویا و گره گشایی از روح تا حدی وجود دارد.البته که درمانگر در این جلسات فقط می تواند کمک کننده باشد و تحلیل اصلی را فقط خود رویا بین می تواند ارائه دهد و نه هیچ آدم دیگری.در فایلی که امروز در مورد این روش جدید تحلیل رویا گوش...
ادامه مطلب
ته ته که می گویند با آن ته ته ایxa0که می شنوند،زمین و آسمان فرق دارد.ته ته گردنه ای است پر پیچ و خم،بسیار مرتفع و بی نهایت سرد.بیشتر از هر چیز باد سردش در خاطرم مانده است و سکوت خوفناکxa0و پرتگاههای خطرنا...
ادامه مطلب
توی گوگل علائم گازگرفتگی را سرچ کردم و متوجه شدم از هفت علامت گازگرفتگی فقط یکی را دارم.کدام؟تهوع.این تهوع دیشب ساعت پنج صبح من را بیدار کرد و کاری کرد در آن سوز صبح بروم داخل حیاط و یک دور بزنم تا کم...
ادامه مطلب
خانم هفتاد و پنج سال داشت.اما، تند و تيزى حركاتش ابدا به سنش نمى خورد.اين را از چند بار پياده شدن از تاكسى و دوباره سوار شدنش فهميدم.چابكى حركاتش بيشتر به يك جوان بيست ساله شبيه بود و اين اصلا اغراق نيست.با همه ء اين xa0ها پيرى را بدترين اتفاق زندگيش مى دانست و معتقد بود پيرى خيلى زود سراغ آدم مى آيد...
ادامه مطلب
1. ديروز طى يك تماس تلفنى به بحران خبر داده شد يكى از فاميل هاى همسرش در بيمارستان فوت كرده است و جنازه روى زمين مانده است و همه منتظر او هستند تا برود و جنازه را ببرند و به خاك بسپارند و به همين خاطر وى xa0به سرعت خداحافظى كرد و رفت. امروز در جواب "پرسه خوش گذشت؟"فقط به جواب"بله خوشبختانه به موقع رسي...
ادامه مطلب
مدتهاست متوجه شده ام كه من حريف اين مردم نمى شوم و به همين خاطر سالهاست وارد بازى هايشان نشده ام.به نظرم منشاءاين كناره گيرى ها و حرف نزدن ها هم همين ترس باشد.البته فقط هم ترس نيست،حوصله شان را هم ندارم.آخر مگر چند بار مى شود به شجره نامه خانوادگى كسى گوش داد و تظاهر كرد اين داستان برايش جالب است و بله بله آنها خان و خان زاده بوده اند و هستند و من غلط مى كنم خودم را هم سطح با آنها بدانم.يا مثلا چند بار مى توان به داستان خريد مدرسه فرزند دلبندشان گوش داد و تصديق كرد آنها بهترين پدر و مادر دنيا هس...
ادامه مطلب
داشتم براى سارا تعريف مى كردم كه يك عده از افراد سرشناس و پولدار تبريز سى، چهل سال پيش تصمميم گرفته اند از زندگى مدرن خداحافظى كنند و رفته اند دور_ يك زمين بزرگ را ديوار كشيده اند و خيلى سنتى xa0با هم زندگى مى كنند.بدون اينترنت و موبايل و ماشين و البته برق... حرفهايم تمام نشده بود كه سارا گفت: - خوش به حالشون!منم دلم مى خواد شش ماه برم يك جايى كه هيچ كسى نباشه! من خنديدم و سارا گفت: - البته اگه تو هم باشى،اشكالى نداره! ممكن است سارا اين حرف را بخاطر رودربايستى هاى دوستانه گفته باشد.اما، به نظرم ...
ادامه مطلب