
رفته بودیم عیادت خاله ام و داشتیم به حرف هایش در مورد سختی عمل جراحی و دردها و سختی هایی که کشیده بود،گوش می دادیم.ناگهان نوه خاله ام پیش من آمد و من را به یک مهمانی دعوت کرد که به زودی در خانه آنها برگزار می شود.از من خواست من هم به مهمانی او بروم و زود هم بروم.بعد این بچه چند سال دارد؟همین امروز دو سال را تمام می کرد و وارد سه سالگی می شد و باید برایش جشن تولد می گرفتند که به علت بی پولی پدر و مادرش جشنتولدش به هفته دیگر افتاده بود.پس آن مهمانی و دعوت شدن من به آن واقعی بود؟قند توی دلم آب شد.ک...
ادامه مطلب
از اين خانه خسته شده ام.داخل خانه كه مى شوم رنگ كرم و نارنجى پرده واقعا چشم هايم را آزار مى دهد و دلم مى خواهد مبل هايى با رنگى سنگين تر داشته باشم.در مجموع دلم خانه اى را مى خواهد با ديزاين خانهء يك بزرگسال.رنگ هاى فعلى هم درهم برهم است و هم كمى كودكانه.فعلا فقط يك جا رفته ام براى ديدن و احتمالا خريد مبل هاى جديد كه متاسفانه هم قيمت ها خيلى بالا بود و هم كيفيت پايين و تازه رنگ مورد نظر من را نداشتند.و اينكه رنگ مورد نظر را هنوز صددرصد انتخاب نكرده ام و فقط در حد فكر؛طيف آبى و سرمه اى را در اول...
ادامه مطلب