پرژین

متن مرتبط با «صبوری کن صبوری» در سایت پرژین نوشته شده است

کنگر فروشان

  • نیلوبلاگ

    حدود بیست سال ایوان مخوف همان بی سر پایی که هیچ کسی نمی دانست چگونه بدون داشتن هیچ لیاقتی رببس مادام العمر اداره ما شده بود،من را از هر گونه پاداش،و اضافه کاری و پول های متفرقه محروم کرده بود و حالا هم اژدها.پاداش که پبشکش،معمولا از حق خودم هم می زدند و می زنند و من چگونه این ظلم ها را تاب آورده ام.اینگونه:- ببینید من اصلا برام مهم نیست چقدر به حسابم واریز میشه.چقدرش رو می تونم خرج کنم،برام مهمه.فرض بفرمایید من ۳۰ حقوق بگیرم و ۲۰ رو بدم برای تصادف ماشین.خوب همون ۱۰ رو بگیرم که یهتره!و این را به ...

    ادامه مطلب
  • حرف گوش کن

  • نیلوبلاگ

    - نیلو باور کن تا حالا سرفه های اینجوری نداشتم.هر بار که سرفه می کنم انگار سیخ داغ فرو می ره توی ریه هام!- مواظب باش خیلی خطرناکه!- کاری نمی تونم بکنم.همه ش چای ماسالا می خورم و ویتامینc و سوپ.سیب رو هم می ذارم رو بخاری.کمی که می پزه و کمپوت طور میشه،سیب رو تکه تکه می خورم.همین دیگه.- نه برو دکتر.این ویروس اگه بزنه به ریه،کشنده میشه.همین امروز یه بازیگر به همین علت از دست رفته!- نه بابا.فک نکنم این ویروس بوده باشه!- حالا تو یه دکتر برو!◇دکتر رفتم.اما،داروها را نگرفتم.نه حالش را داشنم و نه حوصله ...

    ادامه مطلب
  • زیاد فکر نکن

  • نیلوبلاگ

    یک پروژه اداری مسخره را به من سپرده اند که انجام دهم و من هم که حوصله ندارم و زنگ زدم به سارا و از او خواستم بیاید اینجا و آن را برایم انجام دهد.سارا حرفی نداشت و فقط خواست سرفصل های پژوهش را برایش بفرستم.گفتم:- سرفصل ها رو می خوای چکار؟- خوب می خوام کمی در موردشون فکر کنم.- فکر کردن می خواد چکار؟- چطور نمی خواد؟.باید فکر کنم ببینمچطور شروع کنم چطور تموم کنم!- حالا اینقدر هم جدی نیست.بیا اینجا با هم یه چیزی می نویسم.خودم هم کمک می کنم.سارا کمی عصبانی شد و گفت:- باشه.ولی حالا چی میشه اگر این سرفص...

    ادامه مطلب
  • گریه نکن

  • نیلوبلاگ

    به سارا زنگ زدم تا حالش را بپرسم.با حالی بسیار بد گفت: - فقط می خوام برگردم. - باشه حالا گریه نکن!...

    ادامه مطلب
  • هیولا را هول کنیم

  • نیلوبلاگ

    بشر برای نخستین بار مدار حرکتی یک جرم آسمانی را تغییر داد تا زمین را از تهدید اجرامی که ممکن است در آینده به آن برخورد کند،مصون بدارد.یک راه دیگر محافظت از زمین در برابر این اجرام خطرناک آسمانی منفجر کردن آنها بود.اما،تغییر مسیر آنها راه حل هوشمندانه تری است.زیرا در صورت منفجر کردن آنها ممکن است تکه های متلاشی شده به زمین برخورد کند.◇فکر می کنم- حداقل برای خودم- آن احساس شگفتی و شکوه و عظمتی که هنگام نگاه کردن به آسمان به من دست می داد،تا حدی تعدیل شده است.هیچ راز و رمزی در کار نیست.فقط قوانینی ...

    ادامه مطلب
  • پیشی پیدا کن

  • نیلوبلاگ

    بدون هیچ چانه زنی و جنگ و جدالی،پیشنهاد باریک برای رفتن به کوچه و پیدا کردن پیشی ها جهت بازی و سرگرمی را پذیرفتم.مخصوصا که برای اولین بار در بازی های من و باریک، نقش و و وظیفه ام روشن و شفافxa0 تعریف و ...

    ادامه مطلب
  • صبور

  • نیلوبلاگ

    1. درستش اين بود كه همان ديروز و دقيقا بعد از بيرون آمدن از اداره xa0يك راست مى رفتم دكتر.اما، يك راست برگشتم خانه و تا همين چند ساعت پيش فقط سقف را نگاه مى كردم و گاهى با چشم هاى بسته و گاهى با چشم هاى باز، به ذكرهاى" من كى ميميرم؟" و "من چرا نمى ميرم؟"مشغول بودم.الان بهترم و از وقتى كه حالم كمى بهتر شده است محتواى ذكرها عوض شده است و به "من چرا دكتر نمى روم؟" و " چرا درد را تحمل مى كنم ؟" تغيير كرده است.الان هم اين سوال براى خودم مطرح شده است كه آيا من با درد لج مى كنم؟و مثلا انتظار دارم خودش ...

    ادامه مطلب