
رفته بودیم عیادت خاله ام و داشتیم به حرف هایش در مورد سختی عمل جراحی و دردها و سختی هایی که کشیده بود،گوش می دادیم.ناگهان نوه خاله ام پیش من آمد و من را به یک مهمانی دعوت کرد که به زودی در خانه آنها برگزار می شود.از من خواست من هم به مهمانی او بروم و زود هم بروم.بعد این بچه چند سال دارد؟همین امروز دو سال را تمام می کرد و وارد سه سالگی می شد و باید برایش جشن تولد می گرفتند که به علت بی پولی پدر و مادرش جشنتولدش به هفته دیگر افتاده بود.پس آن مهمانی و دعوت شدن من به آن واقعی بود؟قند توی دلم آب شد.ک...
ادامه مطلب
جهان عکس هایی از ۱۳/۶ میلیارد سال قبل کهکشان هایی را دید که الان ممکن است باشند یا نباشند.اما،۱۳/۶میلیارد سال پیش بوده اند و آنطوری بوده اند که امروز ما دیدیم.بزرگی عدد،عظمت عکس ها و سفر طولانی فوتون ها هیچکدام به اندازه نبوغ عده ای از انسان ها که چنین اگاهی بزرگی را به جهان عرضه کردند،قابل ستایش نیست. بخوانید...
ادامه مطلب
سارا اينجاست.در واقع رفته است و يك گوشه خوابيده است.يعنى به نظر مى رسد خوابيده باشد وگرنه من مى دانم چقدر به نور حساس است و الان اين خانه روشن_ روشن است.مى دانم ميزبان خوبى نيستم ولى آخر ساعت ده و نيم شب هم شد تايم براى خوابيدن؟ تازه يك ساعت قبل از ده و نيم به فكر جاى خواب و پتو و بالش بوده است و هى من را برده است و آورده است تا يك بالش نازك پيدا كرده است و يك پتوى گرم و كشمكش از همين جا xa0شروع شد.من رفته بودم روى يك صندلى و سعى مى كردم از توى كمد يك پتو را بياورم پايين xa0كه كار سختى بود.گفتم:...
ادامه مطلب
1. درستش اين بود كه همان ديروز و دقيقا بعد از بيرون آمدن از اداره xa0يك راست مى رفتم دكتر.اما، يك راست برگشتم خانه و تا همين چند ساعت پيش فقط سقف را نگاه مى كردم و گاهى با چشم هاى بسته و گاهى با چشم هاى باز، به ذكرهاى" من كى ميميرم؟" و "من چرا نمى ميرم؟"مشغول بودم.الان بهترم و از وقتى كه حالم كمى بهتر شده است محتواى ذكرها عوض شده است و به "من چرا دكتر نمى روم؟" و " چرا درد را تحمل مى كنم ؟" تغيير كرده است.الان هم اين سوال براى خودم مطرح شده است كه آيا من با درد لج مى كنم؟و مثلا انتظار دارم خودش ...
ادامه مطلب