
سارا برای درمان یکی از مرض هایش رفته است عطاری و کلی پول توی چنگ عطار ریخته است و در عوض اقای عطار(آه! حیف اسم عطار) یک رژیم برای سارا نوشته است اینجوری:- صبح و شب فقط میوه نوش جان کند و نهار هر چه دلش می خواهد.از نظر سارا چون آقای عطار در مورد عصر حرفی نزده است،خوردن هله هوله های مورد علاقه اش در عصر اشکالی ندارد و بر این اساس من را به خوردن کیک و بستنی دعوت کرد و من هم که معمولا این دعوت ها را قبول نمی کنم این بار بخاطر درک شرایط سارا و همراهی با او در سپری کردن این رژیم سخت قبول کردم که برویم...
ادامه مطلب
با هر بدبختی که بود مورچه یک سطح زبان را تمام کرده است و دارد برای آزمون پایان سطح یک آماده می شود.امشب هم با پای خودش آمده بود پیش من تا با او درس هایش را کار کنم.چون چنین اتفاقی به ندرت می افتد با اینکه خودم کار داشتم قبول کردم که با هم درس بخوانیم و شروع کردم به تمرین کردن کلمات برای قدم اول.اولین کلمه ای هم که معنیش را پرسیدم این بود:- ?church- مسجد!قدم بعدی سقوط به وادی دپرشن بود.◇ البته خوب که فکر می کنم از لحاظ فنی اشتباه جواب نداده است بچه! بخوانید...
ادامه مطلب
- فردا که پنچ شنبه ست.اما، شنبه حتما گردوها را پست خواهم کرد.و به آن آقای بداخلاقxa0 خواهم گفت:- آقا لطفا کمتر ایراد...اما نه.بهتر است خواهش کنم:- آه آقا.لطفا خودم را هم با این گردوها پست کنید.xa0...
ادامه مطلب
توى پارك كنار يك خانم مسن نشسته بودم بدون هيچ حرف و كلامى.كمى كه گذشت بالاخره طاقت خانم تمام شد و پرسيد: - شما اهل اين محله هستيد؟- بله. - خونتون كجاست؟ - همين اطرافه. - يعنى كدوم طرف. - اون طرف. - مى دونى چرا مى پرسم؟ - نه. - مى خوام بدونم قبله كجاست؟ - فكر مى كنم اين سمت باشه.ولى معمولا اين سوالات رو بايد از آخوندها پرسيد. - حالا آخوند كجا بود. - خوب قبله نما بخريد. - فقط خواستم بدونم قبله كجاست.... در رفتم. برچسبها: حتى توى پاك هم باد گرم مى آمد...
ادامه مطلب