پرژین

متن مرتبط با «کمی آهسته ترکم کن» در سایت پرژین نوشته شده است

فکر می کنم که ماه فکر می کند به من

  • نیلوبلاگ

    فکر می کنم که ماه فکر می کند به منالبته که کار در معدن همچنان خیلی سخت است ‌و بی پولی خیلی وحشتناک.اما، امروز دو تا اتفاق قشنگ هم داشتم:اولی دیدن یک مورچه بود که با بدبختی داشت یک هسته گیلاس را به سمت لانه اش می برد و این صحنه آنقدر تخیل من را قلقلک داد که هنوز دارم به داستانی که برای آن مورچه و دیدن دوستانش در خانه،، در ذهنم ساخته ام می خندم. دومی هم دیدن ماه بود در آسمان و البته شیرین زبانی حلوا که از من می خواست از ماه بخواهم بیاید پایین. ⭐️ سال‌های پیش در یک روزنامه شعری خواندم که یک قسمتش ا...

    ادامه مطلب
  • کنگر فروشان

  • نیلوبلاگ

    حدود بیست سال ایوان مخوف همان بی سر پایی که هیچ کسی نمی دانست چگونه بدون داشتن هیچ لیاقتی رببس مادام العمر اداره ما شده بود،من را از هر گونه پاداش،و اضافه کاری و پول های متفرقه محروم کرده بود و حالا هم اژدها.پاداش که پبشکش،معمولا از حق خودم هم می زدند و می زنند و من چگونه این ظلم ها را تاب آورده ام.اینگونه:- ببینید من اصلا برام مهم نیست چقدر به حسابم واریز میشه.چقدرش رو می تونم خرج کنم،برام مهمه.فرض بفرمایید من ۳۰ حقوق بگیرم و ۲۰ رو بدم برای تصادف ماشین.خوب همون ۱۰ رو بگیرم که یهتره!و این را به دزدی می گفتم که ماشینش تصادف کرده بود.حالا بجای تصادف می شود خانه،بورس،طلا و دلار گذاشت!واقعا هم به آنچه می گفتم معتقد بودم وگرنه جدی می گویم بین انهمه دزد طماع و حریص که به قول پدرم در تابستان هم نمی...

    ادامه مطلب
  • حرف گوش کن

  • نیلوبلاگ

    - نیلو باور کن تا حالا سرفه های اینجوری نداشتم.هر بار که سرفه می کنم انگار سیخ داغ فرو می ره توی ریه هام!- مواظب باش خیلی خطرناکه!- کاری نمی تونم بکنم.همه ش چای ماسالا می خورم و ویتامینc و سوپ.سیب رو هم می ذارم رو بخاری.کمی که می پزه و کمپوت طور میشه،سیب رو تکه تکه می خورم.همین دیگه.- نه برو دکتر.این ویروس اگه بزنه به ریه،کشنده میشه.همین امروز یه بازیگر به همین علت از دست رفته!- نه بابا.فک نکنم این ویروس بوده باشه!- حالا تو یه دکتر برو!◇دکتر رفتم.اما،داروها را نگرفتم.نه حالش را داشنم و نه حوصله اش را. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آهسته ران

  • نیلوبلاگ

    پدر وراج که در بستر بیماری و در حال احتضار است،به وراج توصیه کرده است:"هرگز کاری را که می شود در دو روز انجام داد در یک روز انجام ندهد و هیچوقت کاری را که باید دو نفر انجام دهند یک تنه بر عهده نگیرد"منظورش هم این بوده است که آدم نباید برای این زندگی فشار بیش از حد بر خودش وارد کند.چون زندگی حداقل در این مورد عادلانه رفتار می کند و همان فشار را برمی گرداند به ما.آنهم در بدترین شرایط.من با پدر وراج موافق بودم.اما،دستیارش گفت پدرش همیشه دو برابر و حتی چند برابر یک ادم معمولی کار می کرده است و در طول زندگی هفت فرزند از دوازده فرزندش را از دست داده است و کماکان صحیح و سالم در نود و یک سالگی فوت کرده است.بدین ترتیب فک وراج افتاد و حرفی برای ادامه صحبت ها پیدا نکرد و بحث بدون پیام اخلاقی تمام شد.◇...

    ادامه مطلب
  • زیاد فکر نکن

  • نیلوبلاگ

    یک پروژه اداری مسخره را به من سپرده اند که انجام دهم و من هم که حوصله ندارم و زنگ زدم به سارا و از او خواستم بیاید اینجا و آن را برایم انجام دهد.سارا حرفی نداشت و فقط خواست سرفصل های پژوهش را برایش بفرستم.گفتم:- سرفصل ها رو می خوای چکار؟- خوب می خوام کمی در موردشون فکر کنم.- فکر کردن می خواد چکار؟- چطور نمی خواد؟.باید فکر کنم ببینمچطور شروع کنم چطور تموم کنم!- حالا اینقدر هم جدی نیست.بیا اینجا با هم یه چیزی می نویسم.خودم هم کمک می کنم.سارا کمی عصبانی شد و گفت:- باشه.ولی حالا چی میشه اگر این سرفصل ها رو بفرستی تا من کمی روشون فکر کنم؟- گفتم که فکر کردن نمی خواد!ایتجای مکالمه سارا آه عمیقی کشید و گفت:- خوش به حالت!- چرا؟- از بس فکر نکردی،اصلا نمی دونی بعضی کارها فکر کردن می خواد!◇ من بارها اعت...

    ادامه مطلب
  • گریه نکن

  • نیلوبلاگ

    به سارا زنگ زدم تا حالش را بپرسم.با حالی بسیار بد گفت: - فقط می خوام برگردم. - باشه حالا گریه نکن!...

    ادامه مطلب
  • هیولا را هول کنیم

  • نیلوبلاگ

    بشر برای نخستین بار مدار حرکتی یک جرم آسمانی را تغییر داد تا زمین را از تهدید اجرامی که ممکن است در آینده به آن برخورد کند،مصون بدارد.یک راه دیگر محافظت از زمین در برابر این اجرام خطرناک آسمانی منفجر کردن آنها بود.اما،تغییر مسیر آنها راه حل هوشمندانه تری است.زیرا در صورت منفجر کردن آنها ممکن است تکه های متلاشی شده به زمین برخورد کند.◇فکر می کنم- حداقل برای خودم- آن احساس شگفتی و شکوه و عظمتی که هنگام نگاه کردن به آسمان به من دست می داد،تا حدی تعدیل شده است.هیچ راز و رمزی در کار نیست.فقط قوانینی هست که ما نمی دانیم.قوانینی که در صورت داشتن علم و آگاهی به راحتی می توان آن را شکست.یک بار یک مستند می دیدم در مورد زندکی تمساح ها.پژوهشگران اطلاعاتی به دست آورده بودند و برای به دست آوردن اطلاعات بی...

    ادامه مطلب
  • پیشی پیدا کن

  • نیلوبلاگ

    بدون هیچ چانه زنی و جنگ و جدالی،پیشنهاد باریک برای رفتن به کوچه و پیدا کردن پیشی ها جهت بازی و سرگرمی را پذیرفتم.مخصوصا که برای اولین بار در بازی های من و باریک، نقش و و وظیفه ام روشن و شفاف تعریف و ...

    ادامه مطلب
  • خیلی سفید کمی سیاه

  • نیلوبلاگ

    داشتم خانه را جارو می زدم و زیر لب غر زدم که:-اه...چقدر مو اینجا ریخته...باریک بدون مکث گفت:- همش موهای خودته خاله...بعد کمی موهای سیاه رنگ ریخته شده روی موکت را دید زد و مثل کسی که شک کند که آیا ممکن است آن موهای سیاه،متعلق به خاله ایباشد با آنهمه موی سفید؟کمی فکر کرد و اینطور جواب خودش را داد:- بعضی از موهات سیاهه!...

    ادامه مطلب
  • آهسته تر

  • نیلوبلاگ

    1. يك وقت هايى هم دقيقا وسط دويدن ها، زندگى يك فرمان "آهسته تر"صادر مى كند واين فرمان ممكن است در ابتدا باعث خشم و عصبانيت شود.اما،در پايان متوجه مى شويم چقدر تند داشته ايم مى دويده ايم و چقدر اين استراحت برايمان لازم بوده است. 2. يك پنجشنبه و جمعهء آهسته داشتم و به اين نتيجه رسيدم زندگى آهسته اش هم چندان بد نيست.اما، اين روزهاى آهسته را نه براى خودم و نه براى هيچ كسى آرزو نمى كنم. جالب نيست كه انجام ساده ترين كارهاى زندگى ،سه برابر معمول طول بكشد. 3. خوشبختانه فرمان زندگى براى بيشتر از دو روز نبود و من دوباره سرپا ايستادم و شروع كردم به لذت بردن از زندگى.رفته ام يك ليوان كاپوچينو براى خودم درست كرده ام و نزديك بخارى نشسته ام تا هم گرم شوم و هم با دوستانم تلفنى حرف بزنم. 4. با سارا و هديه و ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آهسته ترک | آهسته ترین پستاندار | تریپتورلین آهسته رهش | کمی آهسته تربه کجا میروی | کمی آهسته ترکم کن |